قلب تپنده پارت

قلب تپنده پارت ۱۸
از زبان ات(صبح ساعت۷)
چشمام رو باز کردم و صورت کیوت کوک رو دیدم ولی خب باید یادم باشه که بهش دیگه نگم کیوت🤭میخواستم پا شم لباسمو بپوشم که هرچی زور زدم نتونستم از بغل کوک بیام بیرون برای همین گفتم
-کوک عشقولیم میشه بزاری برم
+باش برو(با حالت خواب آلود)
-چون ل/خت بودم مجبور شدم لباس کوک رو بپوشم و بعدش از اتاقش اومدم بیرون و سریع میخواستم برم سمت اتاقم که یهو ته از پشتم صدا زد برگشتم
÷ات تو، توی اتاق کوک چیکار میکردی
-هیچی فقط یه سوال داشتم همین(خنده فیک ضایع)
÷صبح به این زودی؟..وایسا ببینم لباس کوک تنته؟
-اصلا به تو چه ایششش
÷عجبااا..تو این خونه یه اتفاقایی داره میوفته من خبر ندارم
-سریع رفتم تو اتاقم و یه دوش ۳۰ مینی گرفتم و کارای لازم رو انجام دادم خیلی خوشحال بودم چون امروز دانشگاه تعطیل بود، لباس با بالاتنه توسی و شلوار بگ قشنگمو پوشیدم و رفتم پایین کوک هم بود.
-صبح بخیر
/صبح بخیر دخترم
-کنار کوک نشستم و داشتم صبحانم رو می‌خوردم که کوک دستم رو از زیر میز گرفت و منم هیچی نگفتم
از زبان ته
قاشقم از دستم افتاد خم شدم تا ورش دارم که دیدم دست کوک و ات توی دست همه سریع سرمو بالا آوردم که سرم خورد به میز(بمیرم)داد زدم
÷شما دوتا..چرا دس...(جیمین با دستش جلوی دهنمو گرف)
×میخواد بگه شما دوتا چرا انقد درستون خوبه(خنده ضایع)(جیمین تو دلش:میدونم اصلا ربطی نداشت ولی خب کم بود ته..کوک و ات رو لو بده)
/واقعا
+بله پدر جان
/هیچوقت انقد خوش اخلاق ندیده بودمت
+ای وای پدر جان؟؟
-(نیشخند)
+وایسا ببینم تو الان داری به من میخندی؟
-من؟ نه بابا چی میگی
+خیلی تابلوعی
/خیلی خب بسه دیگه از اونجایی که امروز رو تعطیلین نظرتون چیه برین دریا
÷...(نمیتونه حرف بزنه)
/جیمین نمیخای دستتو از روی دهن ته ورداری؟
×😅ببخشید..(رو به ته)..بفرما داداش گلم زر بزن(🤦)
÷آره فکر خوبیه بنظرم ظهر بریم..بابا شما نمیاین؟
/نه عزیزم(بلند شد از صندلی)..من دیگه رفتم بای
-خدافظ بابا جون
-بچه ها من میرم به جین و میا هم میگم بیان اوکی؟
×فکر خوبیه
+نه اصلا فکر خوبی نیست
-وااا چرا
+یادت رفته بیب..ای وای نه چیز راستش ات مثل اینکه یادت رفته دیشب باهاش دعوا کردما
÷من اونو میشناسم خیلی کینه ای نیست
-اوکی پس به اونام میگم
+نهههههه
-آرههههههههههه..من میرم بهشون بزنگم
×یکی از یکی لجباز تر(نگاه تاسف بار)
پرش زمانی به ظهر ساعت ۲
از زبان ات
من که اصلا لباسم رو عوض نکردم با همون لباس که صبح تنم بود رفتم پایین و کوک و جیمین رو دیدم اونا حاضر بودن ولی ته همش داشت جلو آینه با موهاش ور میرف
-خب بریم؟
کوک و جیمین:بریم
÷وایسین هنوز موهامو درست نکردم
-یجوری حاضر میشی انگار قراره دوست دخترتو ببینی اونجا
÷اره همینطوره امشب بهتون معرفیش میکنم
+تو که والا میلیارد میلیارد دوست دختر داری کدومو میگی
-هوی..من الان یک هفتس که فقط با یکی ام و دیگه هیچکی جز اون به چِشَم نمیاد
×ساچه واو..پس فقط من اینجا سینگلم
÷تنها نیستی ات و کوک هم سینگلن
×خب کی قراره رانندگی کنه
÷من رانندگیم عالیه و گواهی نامه هم دارم پس من رانندگی میکنم
×اوکی
تو ماشین(هشدار:این بخش‌خطر پارگی و جرخوردن داره)
+ببین میتونی بیشتر گاز بدی اون ماشین خرابه از ما جلو زد
÷قانون اول:باید آروم رانندگی کنیم تا سلامتیمون به خطرنیوفته
×کدوم احمقی به تو گواهی داده بگو خودم جرش میدم
÷نمیگم
-وایییی..خورشید از ما زودتر داره راه می‌ره
+ات؟!؟خورشید مگه اصلا راه می‌ره
×آره هیونگه کودَنَم
از زبان جیمین
کنار ته نشسته بودم و مسیر یاب گوشیش هم خیلی زر میزد برای همین یه لحظه عصبی شدم و با مشت محکم کوبیدم رو گوشیش
÷هیننن..هیونگگگ..چه غلطی خوردیییی...تو گوشیمو شکوندی
× چیزی نیست با چسپ یک دو سه میشه چسپوندش
-پارع🤣
+جیمین میشه یکی بزنی دهن ته تا پیاده شه خودت برونی
×نه کوک من با خدا عهد بستم دیگه خشونت نکنم🤣
×همون لحظه پام رو گذاشتم روی ترمز و بزور جامو با ته عوض کردم ولی اون اصلا قبول نمی‌کرد و همون لحظه کوک
+خوده خدا میدونسته یه حرف مفت زدی چون اینکارت خودش خوشونته(نیشخند)
×داشت دعوامون وسط خیابون تو ماشین بیشتر میشد که ات داد زد
-مگه اینجا میدونه جنگه
×ببخشید
÷خوبه فهمیدی باید عذر خواهی کنی
۳ ساعت بعد
از زبان ات
به دریا رسیدیم و بساط رو پهن کردیم و دور هم نشسته بودیم که یهو یه بیشعوری آب پرت کرد سمتمون و اون...
...ادامه دارد..
شرط: ۱۵ لایک و ۵ بازنشر
دیدگاه ها (۳)

قلب تپنده پارت ۱۹از زبان اتبلاخره جین و میا اومدن ولی جین لح...

قلب تپنده پارت ۲۰ آخراز زبان ات-باشه باشه می‌خوابم+بیبی خودم...

قلب تپنده پارت ۱۷از زبان ات -جین و کوک داشت دعواشون بالا می‌...

ددی تر از جئون جونگکوک؟!؟🖤💜🤨

که کوک گفت+ که اینطور×خب راست میگم دیگه دست میزاره رو لپای‌ ...

جیمین فیک زندگی پارت ۱۰۱#

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط