قلب تپنده پارت

قلب تپنده پارت ۱۷
از زبان ات
-جین و کوک داشت دعواشون بالا می‌گرفت که رفتم بینشون و گفتم
-هی بچه ها دارین چیکا میکنین
+ات بِکِش کنار
-کوک بس کن دیگه..انقد بچه بازی درنیار...یه بار کیوتی یه بار جدی
+چی گفتی؟
-م..م..من..هی...هیچی نگفتم
=اصلا بزار از ات بپرسیم
=ات تو منو قبول میکنی یا کوک رو؟
-...
+بگو دیگه
-اصلا من می‌خوام برم خونه
=دیدی اون منو قبول می‌کنه ولی از ترس تو نمیتونه بگه
از زبان کوک
انقدری عصبی بودم که دست ات رو کشیدم و گذاشتمش تو ماشین
از زبان ات
-هنوز مهمونی تموم نشده بود چرا منو آوردی بیرون
+چی گفتی
-خیلی با رفتارات عصبیم می‌کنی کوک
+فعلا من عصبانیم
-خو چرااا
+چرا موقعی که جین گفت انتخاب کن چرا منو انتخاب نکردی؟
-خب اگه بگم جین رو دوست دارم چی؟
+تو گفتی قلبت مال منه؟
-منظورم این بود که اونو به عنوان هیونگم دوست دارم
+منم به روزی هیونگت بودم(با داد)
-میشه داد نزنی و اینکه تو فرق داری
+ببین ات اصلا دوست ندارم جز من مرد دیگه ای رو دوست داشته باشی
-نمیشههههههه(با داد)
+نمیشه؟...باشه نشونت میدم بزار برسیم
پرش زمانی به وقتی که رسیدن عمارت(نکته:ته و جیمین تو جشن هستن و باباش هم خونه نیست)
از زبان کوک
برآید استایل بغلش کردم و بردمش عمارت از پله ها رفتیم بالا
از زبان ات
تا حالا کوک رو انقد عصبی ندیده بودم ترسیده بودم نمیدونستم میخاد چیکار کنه ولی خب هرکاری بود اصلا دوس نداشتم اینو مطمئنم
منو برد توی اتاقش و در اتاق رو قفل کرد و بعد رفت سمت کتابخونه کوچیک اتاقش و نمیدونم چیکار کرد که یه در مخفی باز شد دوباره اومد سمتم و مچ دستم رو گرفت و به سمت در مخفی منو کشوند
-هوی داری چیکار می‌کنی..دستم رو ول کن درد گرفت
+قراره از این بدتر درد بِکِشی
-نمیخاااام بیاممم ولم کن
-اینو که گفتم اومد و بغلم کرد و منو برد به سمت همون دره وقتی جلوتر رفت هی داشت تاریکتر میشد
-کوک من میترسم
+من هنوز اینجام پس لازم نکرده بترسی
-وارد یه اتاق شدیم که کاملا مشکی بود و هیچ تخت و اینایی نبود کوک جلو پام خم شد و کفشام رو در آورد و دستام رو برد بالا و بست
-کوک تروخدا چیکار میخوای بکنی(با گریه)
+الان میفهمی..الان نشونت میدم چقد کیوتم
-خب میدونم از این کلمه متنفری ولی تو واقعا کیوتی🤣(ات مثل اینکه دلش خیلی شکنجه میخاد🤣🤐)
-وای اون شلاق چیه دستت..وا..وایسا ببینم با اون که نمیخای منو بزنی
+آفرین درست فکر کردی
-کوک غلط کردم ببخشید دیگه لال میشم فقط آرامش خودت رو حفظ کن(با گریه)
-کوک اصلا اهمیتی نداد و دوتا شلاق زد بهم😭
از زبان ات
-اومد نزدیکم و از کمرم سفت گرفت انقد محکم که احساس کردم از کمر به بعد قطع شدم و نزدیک گوشم زمزمه کرد
+کوچولو چون خیلی دوستت دارم می‌زارم خودت انتخاب کنی شکنجه روی تخت رو میخوای یا شکنجه همینجا رو
-نفسم بند اومد اصلا هیچی از حرفاش نفهمیدم 🤐
+1:شکنجه روی تخت؟
-نمیدونستم چی بگم برای همین هیچی نگفتم
+سکوت علامت رضایته(دستای ات رو باز کرد و بردش به اتاق)
از زبان کوک
انداختمش رو تخت...(اسمات)
گرل هایی که اسمات میخان بیان پیوی
...ادامه دارد...
شرط: ۱۵ لایک و ۱۰ کامنت و ۵ بازنشر
دیدگاه ها (۱۵)

قلب تپنده پارت ۱۸از زبان ات(صبح ساعت۷)چشمام رو باز کردم و صو...

قلب تپنده پارت ۱۹از زبان اتبلاخره جین و میا اومدن ولی جین لح...

ددی تر از جئون جونگکوک؟!؟🖤💜🤨

پارت ۱ تا ۱۵ تو پیج قبلیمهقلب تپنده پارت ۱۶از زبان اتکوک اوم...

عشق چیز خوبیه پارت ۱۲ بادیگارد اومد بادیگارد : قربان فهمیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط