{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما مقیم در میخانۀ عشقیم هنوز

ما مقیم درِ میخانۀ عشقیم هنوز
مست از بادۀ پیمانۀ عشقیم هنوز

عاشقی شیوۀ ما باده کشی پیشه ماست
در جهان شهره و افسانۀ عشقیم هنوز

کس خبردار ز احوالِ دلِ ما نشود
بیخود و واله و دیوانۀ عشقیم هنوز

شمعِ عشقست فروزنده و سوزنده مدام
بال و پر سوخته، پروانۀ عشقیم هنوز

جان به کف، خنده به لب، شعله به دل، شور به سر
جان فدا در رهِ جانانۀ عشقیم هنوز

ما خرابات نشینان به سماوات رویم
گر چه خاکِ در میخانۀ عشقیم هنوز

صابر از مرحمتِ دوست ثناخوان شد و گفت
محرمِ مجلسِ شاهانۀ عشقیم هنوز


دیدگاه ها (۶)

شهریست پرظریفان و از هر طرف نگارییاران صلای عشق است گر می کن...

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده، شب مانده است و با شب، ت...

دردم از یار است و درمان نیز همدل فدای او شد و جان نیز هماین ...

آدمهاے منفے 🍂 🍁 به پیچ و خم جاده مے اندیشندو آدمهاے مثبتبه ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط