{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از ان دخمه کوچک درون مغزم بیرون می‌آیم و وارد دنیای بزرگ

از ان دخمه کوچک درون مغزم بیرون می‌آیم و وارد دنیای بزرگ تری میشوم،ولی چندان طول نمیکشد که این دنیای بزرگ تر برایم تبدیل به دخمه ای بزرگ تر میشود!



ــــ پنجره دیگر چیز جالب توجهی برای نماییش ندارد.تکرار ،تکرار و تکرار...
دیدگاه ها (۰)

اکنون به نظر می‌رسد که صبور تر شده ام،اما چراغی در وجودم خام...

بلاخره من به پایان سفر خود رسیده ام.من مقصرم و این ویرانه که...

الیوشا:«عجب؟تو به خدا اعتقاد نداری؟»کولیا:«اگر خدا نباشه بای...

رمان: قلب یخی رئیس مافیاپارت پنجمصبح روز بعد...نور خورشید از...

تاجی در دو جهان Une couronne dans deux mondes

پارت چهارم | کتابخانهساعت، دقیقاً چهار بعدازظهر را نشان می‌د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط