𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:76
+یعنی چی که نمیتونی پیداش کنی؟!
*قربان.. خیلی سعی کردیم آدرسشو پیدا کنیم.. ولی انگار از هیچ تلفن یا لپتابی استفاده نمیکنن.. آنتنی پیدا نکردی-
با برخورد لیوان به دیوار پشت سرش مرد ساکت شد.. لیوان خورد شد.
+تمام این نیویورک کوفتی را بگردین...اگه از جونت سیر نشدی بدون اون آدرس لعنتی نیا اینجا.. فهمیدی؟
مرد ترسیده سر تکان داد.
*متوجه شدم، قربان
+حالا از جلو چشمم گمشو
مرد بدون حرف اضافه ای از دفتر رئیسش بیرون رفت.
کیم روی صندلی چرخ دارش افتاد و دستی به موهای آشفته اش کشید..
+اگر پیدات نکنم.. انتقامم نصفه نیمه تموم میشه..
انتقام.. چه کلمه آشنایی برای آن قلبه سوخته؛
شاید هم یک بهانه لعنتی برای قبول نکردن احساسات غریب.
•
•
•
پارک پشت به مرد بود.. چشمان خسته اس بسته بود.. اما ذهنش هوشیار..
یونگی با بالا تنه لخت از پشت پسرش را بغل کرد.
•نمیخوای تمومش کنی؟ دلم برا جوجه ام تنگ شده..
پسر جوابی نداد.
•میدونم خواب نیستی.. لطفا.. بهم نگاه کن و دوباره مثل قبل تا میتونی سرم غر بزن.. فقط اینجوری ساکت نباش..
یونگی جلو خم شد و گردن جیمین را بوسید.
•جوجه من..
^هنوز ازت عصبانی ام..
•میدونم اشتباه کردم.. ولی اینجوری اذیتم نکن.. جدایی ازت از هر شکنجه ای بد تره..
پسر سمت او برگشت.
^تو و کیم سعی کردین کوک رو نابودش کنین، انتظار داری بیام بغلت کنم و قربون صدقت برم؟
•چرا حرف آنا رو باور کردی؟ درسته.. تهیونگ همچین برنامه ای داشت، ولی پشیمون شد.. مطمئنم عاشقش شده و نمیتونه به عشقش آسیبی بزنه
^عشق؟ اون عوضی احساس هم داره؟
یونگی آهی کشید و دستانش کمر پسر را بیشتر سمت خودش کشید.
•میدونم ازش متنفری.. ولی آره.. انگار جونگکوک تغییرش داده..
^فکر نمیکنم.. کیم تهیونگ از هیچ جئونی خوشش نمیاد.. اون یک هیولایه..
part:76
+یعنی چی که نمیتونی پیداش کنی؟!
*قربان.. خیلی سعی کردیم آدرسشو پیدا کنیم.. ولی انگار از هیچ تلفن یا لپتابی استفاده نمیکنن.. آنتنی پیدا نکردی-
با برخورد لیوان به دیوار پشت سرش مرد ساکت شد.. لیوان خورد شد.
+تمام این نیویورک کوفتی را بگردین...اگه از جونت سیر نشدی بدون اون آدرس لعنتی نیا اینجا.. فهمیدی؟
مرد ترسیده سر تکان داد.
*متوجه شدم، قربان
+حالا از جلو چشمم گمشو
مرد بدون حرف اضافه ای از دفتر رئیسش بیرون رفت.
کیم روی صندلی چرخ دارش افتاد و دستی به موهای آشفته اش کشید..
+اگر پیدات نکنم.. انتقامم نصفه نیمه تموم میشه..
انتقام.. چه کلمه آشنایی برای آن قلبه سوخته؛
شاید هم یک بهانه لعنتی برای قبول نکردن احساسات غریب.
•
•
•
پارک پشت به مرد بود.. چشمان خسته اس بسته بود.. اما ذهنش هوشیار..
یونگی با بالا تنه لخت از پشت پسرش را بغل کرد.
•نمیخوای تمومش کنی؟ دلم برا جوجه ام تنگ شده..
پسر جوابی نداد.
•میدونم خواب نیستی.. لطفا.. بهم نگاه کن و دوباره مثل قبل تا میتونی سرم غر بزن.. فقط اینجوری ساکت نباش..
یونگی جلو خم شد و گردن جیمین را بوسید.
•جوجه من..
^هنوز ازت عصبانی ام..
•میدونم اشتباه کردم.. ولی اینجوری اذیتم نکن.. جدایی ازت از هر شکنجه ای بد تره..
پسر سمت او برگشت.
^تو و کیم سعی کردین کوک رو نابودش کنین، انتظار داری بیام بغلت کنم و قربون صدقت برم؟
•چرا حرف آنا رو باور کردی؟ درسته.. تهیونگ همچین برنامه ای داشت، ولی پشیمون شد.. مطمئنم عاشقش شده و نمیتونه به عشقش آسیبی بزنه
^عشق؟ اون عوضی احساس هم داره؟
یونگی آهی کشید و دستانش کمر پسر را بیشتر سمت خودش کشید.
•میدونم ازش متنفری.. ولی آره.. انگار جونگکوک تغییرش داده..
^فکر نمیکنم.. کیم تهیونگ از هیچ جئونی خوشش نمیاد.. اون یک هیولایه..
- ۹۶
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط