{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محو انگشتان تو شدم

محو انگشتان تو شدم
با مداد رنگی
سبز می‌کشی بر برگی
که نشسته بر حاشیه کتابی
گلبرگ گل را قرمز
ساقه آن قهوه‌ای
چه زیبا می‌شود
زندگی
وقتی تو
نقاشی می‌کنی به عشق
دیدگاه ها (۲)

در این سراے بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملالِ ما پرنده...

ما چون ز درے پاے کشیدیم کشیدیمامید ز هر کس که بریدیم ، بریدی...

فنجان قهوه را بر میگردانمدست به دامن قرآن می شوماستخاره می ک...

بسم الله الرحمن الرحیم بغضی نشسته در گلوی من ای دل چه می‌کنی...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

کشته شدن دیو سفید بدست رستم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط