{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم
بغضی نشسته در گلوی من ای دل چه می‌کنی
اشکی نمانده در سبوی من ای دل چه می‌کنی
شمعی شدم که در میانه روز، آب می‌شود
آری کجاست های و هوی من ای دل چه می‌کنی
دیشب، هجوم آه، زخم مرا تازه می‌نمود
آیا تویی به گفت وگوی من ای دل چه می‌کنی
من زخم دیده‌ام ز ضربه تیر دو چشم خویش
آخر تو گریه رو به روی من ای دل چه می‌کنی
در بزمِ غم، پیاله می‌کشی و با منی ولی
آگه نیی ز خلق و خوی من ای دل چه می‌کنی
من غسل داده‌ام تو را به شراب دو چشم خویش
تو همچنان در آرزوی من ای دل چه می‌کنی
گفتم دلا سکوت، لازمه حفظ آبروست
اینک کجاست آبروی من ای دل چه می‌کنی
من مانده‌ام میان کلبه غربت، به جرمِِ عشق
تو رفته‌ای به جست و جوی من ای دل چه می‌کنی
مرداب گشته‌ام، سراسر ذهنم پُر از غبار،
بیهوده‌ای به شست و شوی من ای دل چه می‌کنی
تا انتقام خون رهبرش از پا نمی‌نشست
بغضی نشسته در گلوی من ای دل چه می‌کنی
دیدگاه ها (۰)

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیاباده گردان چیست آخر داردارت س...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ایمگر ای شاهد گمراه به راه...

مناجات ناشنوایان

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط