میخندم...
میخندم...
میخندم تا از صدای خنده من کَر شود گوش این آسمان...
میخندم تا کور شود هر آن کس که چشمِ دیدن لبخند مرا ندارد...
فهمیدم سخت ترین انتقامی که از این روزگار میشود گرفت لبخند است
این روزگار تا به الان هر چه زد سرم را پایین انداختم و سکوت کردم و اشک ریختم
اما اشتباه کردم
هر چه بیشتر اشک بریزی این روزگار گستاخ تر میشود
پس سرم را بالا میگیرم و به رویش میخندم
زمین خوردم...
شکستم...
سوختم...
فدای سرم
هنوز فرشته ای به نام مادر را دارم که همین سایه مادرم بالاسرم برای یک عمر لبخند من کافیست...
درست است قصه های خیلی تلخی را در زندگی ام تجربه کردم،اما فهمیدم تا بوده همین بوده
آدمی تمام عمرش را درگیر مشکلات و دردهایش است،پس مدارا میکنم با این وضع و میخندم به هر آن کس که بدِ مرا بخواهد...
در آخر همه ما زیر خروارها خاک قرار است دفن شویم،پس میخندم که لااقل داغ خنده های از ته دلم را با خود به گور نبرم...
میخندم...
.
میخندم تا از صدای خنده من کَر شود گوش این آسمان...
میخندم تا کور شود هر آن کس که چشمِ دیدن لبخند مرا ندارد...
فهمیدم سخت ترین انتقامی که از این روزگار میشود گرفت لبخند است
این روزگار تا به الان هر چه زد سرم را پایین انداختم و سکوت کردم و اشک ریختم
اما اشتباه کردم
هر چه بیشتر اشک بریزی این روزگار گستاخ تر میشود
پس سرم را بالا میگیرم و به رویش میخندم
زمین خوردم...
شکستم...
سوختم...
فدای سرم
هنوز فرشته ای به نام مادر را دارم که همین سایه مادرم بالاسرم برای یک عمر لبخند من کافیست...
درست است قصه های خیلی تلخی را در زندگی ام تجربه کردم،اما فهمیدم تا بوده همین بوده
آدمی تمام عمرش را درگیر مشکلات و دردهایش است،پس مدارا میکنم با این وضع و میخندم به هر آن کس که بدِ مرا بخواهد...
در آخر همه ما زیر خروارها خاک قرار است دفن شویم،پس میخندم که لااقل داغ خنده های از ته دلم را با خود به گور نبرم...
میخندم...
.
- ۳.۱k
- ۲۷ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط