{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p.1

جونگکوک با اخم وارد کلاس شد. دیر شده بود و نگاه‌های سنگین دانش‌آموزان و معلم به سمتش دوخته شده بود. او به سختی سعی می‌کرد بی‌تفاوت به نظر برسد، اما قلبش به شدت می‌کوبید.

دلیل دیر رسیدنش تهیونگ بود.

تهیونگ... هم‌کلاسی مرموز و جذابش که هر بار با حضورش، جونگکوک را به چالش می‌کشید. امروز هم تهیونگ او را در راه مانع شده بود، با حرف‌های بی‌معنی و نگاه‌های خیره‌اش.

- آقای جئون، باز هم دیر کردید؟

صدای آقای پارک، معلم ریاضی، مانند پتکی بر سر جونگکوک فرود آمد.

- بله، متاسفم. ترافیک بود.

- ترافیک؟ در این ساعت صبح؟

جونگکوک نمی‌توانست حقیقت را بگوید. اینکه در راه مدرسه، تهیونگ با سوالات بی‌ربطش او را معطل کرده بود.

- بله... ترافیک سنگین بود.

آقای پارک با تردید به او نگاه کرد و سپس گفت:

- خب، بگذریم. لطفا به جای خودتان بروید و توجه کنید.

جونگکوک با قدم‌های سنگین به سمت جایگاهش رفت. اما ذهنش درگیر تهیونگ بود. او چرا این کار را می‌کند؟ چرا همیشه سعی می‌کند او را آزار دهد؟

نگاهش به تهیونگ افتاد که با لبخندی مرموز به او نگاه می‌کرد. جونگکوک سریعا نگاهش را دزدید و به سمت تخته سیاه چرخید.
مایل به پارت بعد،؟
دیدگاه ها (۴)

رزی#عضو_اتحاد_چشمکها

#عضو_اتحاد_چشمکها

p.1***بارون تند می‌بارید و شیشه‌های بزرگ دفتر کار جونگکوک رو...

#billie #billieeilish #عضو_اتحاد_چشمکها#عضو_اتحاد_چشمکها #ری...

p.2جونگکوک سعی کرد تمرکز کند، اما نمی‌توانست ذهنش را از تهیو...

Chapter:1Part:45بعد چند دقیقه جونگکوک اومد بیرون.و با لباسای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط