{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

که صدای بابابزرگ میومد که داشت با جونگ هو صحبت می‌کرد

که صدای بابابزرگ میومد که داشت با جونگ هو صحبت می‌کرد



(نکته:جونگ هو پسر عموی ناتنیه لیا ، لیام میتاو جونگکوک از پرورش گاه اومده و جونگکوک ازش متنفره دلیلش نامعلومه)


همه به احترامش بلند شدیم وقتی روی مبل تک نفره نشست به ماهم اجازه ی نشستن داد وقتی نشس شروع کرد به صحبت کردن
( علامت پدربزرگ : &)



&: کوک و لیا هدف من این بود که هر کدوم از شما با یکی از شرکای من ازدواج کنیم ولی وقتی با سوهی ( مامان کوک ) و هیون ووک ( بابا ی کوک ) صحبت کردیم به این نتیجه رسیدیم که بهتره شما دوتا باهم ازدواج کنید
دیدگاه ها (۰)

تا الان پنج پارت گذاشتم پارت شیشم فردا میزارم

نویسنده : میخوام یه توضبحی درباره ی جزئیاته داستان بدم مثلا ...

فیک کوک به چیزی که دل ندارد دل نبند

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:²شب جونگکوک به خونه برگشت مثل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط