{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

که صدای بابابزرگ میومد که داشت با جونگ هو صحبت می‌کرد

که صدای بابابزرگ میومد که داشت با جونگ هو صحبت می‌کرد



(نکته:جونگ هو پسر عموی ناتنیه لیا ، لیام میتاو جونگکوک از پرورش گاه اومده و جونگکوک ازش متنفره دلیلش نامعلومه)


همه به احترامش بلند شدیم وقتی روی مبل تک نفره نشست به ماهم اجازه ی نشستن داد وقتی نشس شروع کرد به صحبت کردن
( علامت پدربزرگ : &)



&: کوک و لیا هدف من این بود که هر کدوم از شما با یکی از شرکای من ازدواج کنیم ولی وقتی با سوهی ( مامان کوک ) و هیون ووک ( بابا ی کوک ) صحبت کردیم به این نتیجه رسیدیم که بهتره شما دوتا باهم ازدواج کنید
دیدگاه ها (۴)

"ویو لیا "وقتی این خبر رو شنیدم دلم فقط میخواست یه تیر تو سر...

لیا : کوک میفهمی الان بابا بزرگ چی گفت کوک : یاااا بابا بزرگ...

تا الان پنج پارت گذاشتم پارت شیشم فردا میزارم

نویسنده : میخوام یه توضبحی درباره ی جزئیاته داستان بدم مثلا ...

لیام: چیشده؟ چرا عصبانیم؟ چرا این پیره مرد ایجاست؟( با داد )...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط