{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"ویو لیا "

"ویو لیا "
وقتی این خبر رو شنیدم دلم فقط میخواست یه تیر تو سر اون مرتیکه خالی کنم بلند شدم و گفتم
لیا: یه دلیل بیا که چرا ما باید با هم ازدواج کنیم (عربده)
&: صدا تو برا من نبر بالا فهمیدی( اینم عربده زد )
لیا : باید داد بزنم تو کی باشی که درباره ی آیندمون تصمیم بگیرید



لیا: حداقل بگو چرا باید با هامون این کار رو کنی


& : چون من یه وارس میخوام و شما باید به من یه نتیجه بدین


لیا : خوب این دلیل نمیشه که با من و کوک بازی کنی


این رو‌گفتم و از خونه زدم بیرون کوکم دنبالم بود سوار ماشین شدیم و سمت خونمون با اعضا روندم کوکم کنارم بود و هیچی نمی‌گفت سکوت مطلق بود که من این سکوت رو شکستم و گفتم

لیا : کجا میری
کوک : هرجا بری منم میام
لیا : میخوام برم خونه ی مشترکمون با اعضا
کوک : خوب منم میام
لیا: کوککککککک خونه مشترکت با اعضا کجاست
کوک : من یه جایه خوب میشناسم بیا بریم اونجا
لیا : ...
دیدگاه ها (۰)

لیا : کوک میفهمی الان بابا بزرگ چی گفت کوک : یاااا بابا بزرگ...

کوک : گوشه تو هم هم مثا واسه من سوراخ شد لیا: آره لیسا گوشمو...

که صدای بابابزرگ میومد که داشت با جونگ هو صحبت می‌کرد(نکته:ج...

تا الان پنج پارت گذاشتم پارت شیشم فردا میزارم

‌ گفت وقتی مصاحبه تموم شد بریم خونه کوک: باشه پس سوار شو لیا...

🏠پسر همسایه🏠 🪐P1🪐ویو ا.تامروزم بیدار شدم و رفتم آم...

رمان[تو هفت دقیقه ی منی] ✿❀❥پارت [هشتم] ❥❥چاعان =همون سیاهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط