امشب کسی به سیبِ دلم ناخنک زده است
امشب کسی به سیبِ دلم ناخنک زده است
بر زخم ها ی کهنه ی قلبم نمک زده است
این غم نمی رود به خدا از دلم، مخواه
خون است اینکه بر جگرِ من شتک زده است
قصدم گلایه نیست، خودت جای من، ببین
ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلک زده است
امروز هم گذشت و دلت میهمان نشد
بر سفره ای که نان دعایش کپک زده است
هر شب من، آن غریبه که باور نمی کند
نامرد روزگار، به او هم کلک زده است
دارد به باد می سپرد این پیام را
سیب دلم برای تو ای دوست، لک زده است ...
بر زخم ها ی کهنه ی قلبم نمک زده است
این غم نمی رود به خدا از دلم، مخواه
خون است اینکه بر جگرِ من شتک زده است
قصدم گلایه نیست، خودت جای من، ببین
ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلک زده است
امروز هم گذشت و دلت میهمان نشد
بر سفره ای که نان دعایش کپک زده است
هر شب من، آن غریبه که باور نمی کند
نامرد روزگار، به او هم کلک زده است
دارد به باد می سپرد این پیام را
سیب دلم برای تو ای دوست، لک زده است ...
- ۱.۳k
- ۲۵ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط