𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟖
- لعنت بهت!
جونگ کوک از روی صندلی بلند شد و مثل یک شکارچی دور شکار خودش دایره وار قدم میزد.
- خب جدا از شغل من داشتیم راجب کاری که میخوای انجام بدی حرف میزدیم نه ؟
کرمی که درون هانا بود به شدت تکون میخورد و هانا رو قلقلک میداد که باز دوباره هم برینه به اعصاب طرف.
- نه مستر جئون ، داشتیم راجب کردن ننت حرف میزدیم!
مثلا به خودش قول داده بود جوابگو نباشه اما خب بازم زد زیر قولش.
اما این حرفی که زد به شدت برای جئون وحشتناک بود و دختر میدونست قراره چیز بدی یا درد بدی رو بچشه!
باید عواقب حرفش رو می پذیرفت.
ناگهان کلش به سمت چپ برگشت و گونه سمت راستش از درد و سوزش گز گز کرد.
مرد مشت سفت شده اش رو توی صورت دختر جوری کوبید که استخوان های دست خودش شروع به درد کردن.
دختر که کل صورتش توی درد فرو رفته بود دریای خونی که توی دهنش جریان داشت به بیرون تف کرد و شروع به سرفه کردن کرد.
لعنت نباید این حرفو میزد!
گند زد !
صدای سرفه اش و نفس های عمیق مرد باهم دیگه ترکیب و سکوت اتاق رو مثل یک تیکه پارچه پاره میکردن.
- اخ !
فک هانا به قدری درد میکرد که نمیتونست تکونش بده فقط سرش پایین انداخته بود و ناله میکرد.
تف به خودش و زبون یه متریش!
- ایی.
مرد با از بین بردن عصبانیتش با خونسردی رو صندلی نشست و با نگاه خنثی خیره درد کشیدن دختر بود.
- تو به عنوان گروگان باید همه جا همراهم باشی!
- یعنی.. یعنی چی؟
- یعنی اینکه هر جا میرم باید جلوی چشمم باشی..
- چ..چرا؟
هانا بخاطر درد فکش با سختی حرف میزد که براش قابل تحمل نبود.
- چون نمیخوام این موش کوچولو فرار کنه !
- نگو موش کوچولو لعن*تی !
- توهم هروقت از فحش دادن به مامانم و خودم دست کشیدی نمیگم موش کوچولو !
هانا تنها سکوت زیباش رو به جونگ کوک هدیه کرده بود که جونگکوک پوزخند بی صدایی زد اما ۱ ثانیه نشده بود پوزخند جونگ کوک مثل اب بخار شد و به رحمت خدا رفت.
- پس در ظاهر تو بادیگارد شخصی من میشی !
هانا بعد از شنیدن این حرف آب دهنش توی گلوش پرید و دختر مجبور شد سرفه وحشتناکی بکنه!
درست شنیده بود؟ علاوه بر کمک کردن به مرد برای شناختن بلک باید بادیگاردش هم بشه ؟
چرا داشت زندگیش شبیه کیدراما میشد؟
ای فا*ک بهش!
- ببخشید؟
- حرفم واضح نبود ؟
دختر تنها سکوت کرد.
- در ظاهر بادیگارد شخصیم میشی ولی درواقع اینجوری میتونی شاهد همه چیز باشیم و راجب بلک تحقیق کنیم!
فقط میتونست بگه مخ جئون رو...
پس طرف همچین احمق هم نبود!
- میشه هرچی از بلک میدونی بهم بگی؟
#فیک #فیکشن #داستان #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #جیهوپ #شوگا #جین #نامجون #تاوان_حقیقت
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟖
- لعنت بهت!
جونگ کوک از روی صندلی بلند شد و مثل یک شکارچی دور شکار خودش دایره وار قدم میزد.
- خب جدا از شغل من داشتیم راجب کاری که میخوای انجام بدی حرف میزدیم نه ؟
کرمی که درون هانا بود به شدت تکون میخورد و هانا رو قلقلک میداد که باز دوباره هم برینه به اعصاب طرف.
- نه مستر جئون ، داشتیم راجب کردن ننت حرف میزدیم!
مثلا به خودش قول داده بود جوابگو نباشه اما خب بازم زد زیر قولش.
اما این حرفی که زد به شدت برای جئون وحشتناک بود و دختر میدونست قراره چیز بدی یا درد بدی رو بچشه!
باید عواقب حرفش رو می پذیرفت.
ناگهان کلش به سمت چپ برگشت و گونه سمت راستش از درد و سوزش گز گز کرد.
مرد مشت سفت شده اش رو توی صورت دختر جوری کوبید که استخوان های دست خودش شروع به درد کردن.
دختر که کل صورتش توی درد فرو رفته بود دریای خونی که توی دهنش جریان داشت به بیرون تف کرد و شروع به سرفه کردن کرد.
لعنت نباید این حرفو میزد!
گند زد !
صدای سرفه اش و نفس های عمیق مرد باهم دیگه ترکیب و سکوت اتاق رو مثل یک تیکه پارچه پاره میکردن.
- اخ !
فک هانا به قدری درد میکرد که نمیتونست تکونش بده فقط سرش پایین انداخته بود و ناله میکرد.
تف به خودش و زبون یه متریش!
- ایی.
مرد با از بین بردن عصبانیتش با خونسردی رو صندلی نشست و با نگاه خنثی خیره درد کشیدن دختر بود.
- تو به عنوان گروگان باید همه جا همراهم باشی!
- یعنی.. یعنی چی؟
- یعنی اینکه هر جا میرم باید جلوی چشمم باشی..
- چ..چرا؟
هانا بخاطر درد فکش با سختی حرف میزد که براش قابل تحمل نبود.
- چون نمیخوام این موش کوچولو فرار کنه !
- نگو موش کوچولو لعن*تی !
- توهم هروقت از فحش دادن به مامانم و خودم دست کشیدی نمیگم موش کوچولو !
هانا تنها سکوت زیباش رو به جونگ کوک هدیه کرده بود که جونگکوک پوزخند بی صدایی زد اما ۱ ثانیه نشده بود پوزخند جونگ کوک مثل اب بخار شد و به رحمت خدا رفت.
- پس در ظاهر تو بادیگارد شخصی من میشی !
هانا بعد از شنیدن این حرف آب دهنش توی گلوش پرید و دختر مجبور شد سرفه وحشتناکی بکنه!
درست شنیده بود؟ علاوه بر کمک کردن به مرد برای شناختن بلک باید بادیگاردش هم بشه ؟
چرا داشت زندگیش شبیه کیدراما میشد؟
ای فا*ک بهش!
- ببخشید؟
- حرفم واضح نبود ؟
دختر تنها سکوت کرد.
- در ظاهر بادیگارد شخصیم میشی ولی درواقع اینجوری میتونی شاهد همه چیز باشیم و راجب بلک تحقیق کنیم!
فقط میتونست بگه مخ جئون رو...
پس طرف همچین احمق هم نبود!
- میشه هرچی از بلک میدونی بهم بگی؟
#فیک #فیکشن #داستان #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #جیهوپ #شوگا #جین #نامجون #تاوان_حقیقت
- ۸۷۲
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط