𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟕
به هر حال مجبور بود از دستور مرد پیروی کنه چاره ای نداشت.
دختر خیلی اروم سرش رو حرکت داد و تو مردمک های مرد خیره شده بود.
هانا جوری نگاه جونگ کوک میکرد که انگار طرف ارث پدرش رو بالا کشیده باشه!
فا*ک ای کاش این طناب لع*نتی وجود نداشت اونوقت میتونست این مرد رو با دو تا دستای خودش خفه اش کنه!
هانا به وقتش سراغ مخترع طناب میرفت و به حسابش میرسید.
- میخواستی اشکامو ببینی دیگه ؟ بیا قشنگ صورتم داره مثل فیلم داره جلوت پخش میشه!
مرد همزمان با تکون دادن سرش خنده ای سر داد که از کابوس هم وحشتناک تر بود!
- فکر نمیکردم انقدر ضعیف باشی!
- توقع داری با این شرایط پیش اومده واست شیک بزنم؟
جونگ کوک از حرف دختر خنده اش گرفت.
- نه ولی با این کارت شبیه یه بچه ۲ ساله ای شدی که انگار اسباب بازی مورد علاقش رو ازش گرفتن!
هانا تنها یه پوزخند از تمسخر زد بیخیال جواب دادن به این مرد شد.
اتاق به طرز عجیبی توی سکوت و تاریکی غرق شده و تنها صدای نفس های اون دو کل فضای اتاق رو پر کرده بود.
ناگهان هانا مثل یک بیمار روانی سرش رو بالا گرفت حرف رو به زبون اورد.
- چرا قفلی زدی رو من ؟
جونگ کوک دلش میخواست یه چوب تو پس کله این دختر بزنه.
- باز که برگشتیم سر خونه اول ، برای تاوان کارات!
- میدونم ولی میتونستی منو آزاد کنی اما چرا گیر دادی که من تاوان پس بدم؟؟
- باید بقیه درس بگیرن که گوش ندادن به حرف من چه عواقبی داره ...
- مگه تو چه کسی هستی؟
- من؟
- آره لع*نتی.
- دوست داری واقعا بدونی؟
هانا با صورتی از تعجب منتظر حرف بعدی جئون بود.
مگه این مرد واقعا کی بود که اینشکلی حرف میزد؟
این مرد کی بود که همه ازش وحشت داشتن؟
مگه یک خلافکار ساده نبود؟
- تاحالا اسم مافیا شنیدی؟
هانا تنها تونست سکوت کنه.
معلومه این اسم رو شنیده بود و بار ها چند تا باند هاشون رو هنگام وارد کردن مواد مخ*در داخل کشور دستگیر کرده بود!
این مرد رسما داشت خودش رو پیش پلیس لو میداد!
جئون انقدر احمق بود؟؟
- آره هم تو فیلم ها هم تو واقعیت!
- خب باندی که من دارم بین تمام باند های دیگه خیلی معروفه همه ازم حساب میبرن!
- مرسی ، واجب شد واست یه پرونده مخصوصی باز کنم!
- هروقت تونستی از چنگ من در بری اون موقع اینکارو بکن هرچند فرار از تله ای که خودم برات پهن کردم غیر ممکنه!
- لعنت بهت!
#فیک #فیکشن #داستان #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #جیهوپ #شوگا #جین #نامجون #تاوان_حقیقت
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟕
به هر حال مجبور بود از دستور مرد پیروی کنه چاره ای نداشت.
دختر خیلی اروم سرش رو حرکت داد و تو مردمک های مرد خیره شده بود.
هانا جوری نگاه جونگ کوک میکرد که انگار طرف ارث پدرش رو بالا کشیده باشه!
فا*ک ای کاش این طناب لع*نتی وجود نداشت اونوقت میتونست این مرد رو با دو تا دستای خودش خفه اش کنه!
هانا به وقتش سراغ مخترع طناب میرفت و به حسابش میرسید.
- میخواستی اشکامو ببینی دیگه ؟ بیا قشنگ صورتم داره مثل فیلم داره جلوت پخش میشه!
مرد همزمان با تکون دادن سرش خنده ای سر داد که از کابوس هم وحشتناک تر بود!
- فکر نمیکردم انقدر ضعیف باشی!
- توقع داری با این شرایط پیش اومده واست شیک بزنم؟
جونگ کوک از حرف دختر خنده اش گرفت.
- نه ولی با این کارت شبیه یه بچه ۲ ساله ای شدی که انگار اسباب بازی مورد علاقش رو ازش گرفتن!
هانا تنها یه پوزخند از تمسخر زد بیخیال جواب دادن به این مرد شد.
اتاق به طرز عجیبی توی سکوت و تاریکی غرق شده و تنها صدای نفس های اون دو کل فضای اتاق رو پر کرده بود.
ناگهان هانا مثل یک بیمار روانی سرش رو بالا گرفت حرف رو به زبون اورد.
- چرا قفلی زدی رو من ؟
جونگ کوک دلش میخواست یه چوب تو پس کله این دختر بزنه.
- باز که برگشتیم سر خونه اول ، برای تاوان کارات!
- میدونم ولی میتونستی منو آزاد کنی اما چرا گیر دادی که من تاوان پس بدم؟؟
- باید بقیه درس بگیرن که گوش ندادن به حرف من چه عواقبی داره ...
- مگه تو چه کسی هستی؟
- من؟
- آره لع*نتی.
- دوست داری واقعا بدونی؟
هانا با صورتی از تعجب منتظر حرف بعدی جئون بود.
مگه این مرد واقعا کی بود که اینشکلی حرف میزد؟
این مرد کی بود که همه ازش وحشت داشتن؟
مگه یک خلافکار ساده نبود؟
- تاحالا اسم مافیا شنیدی؟
هانا تنها تونست سکوت کنه.
معلومه این اسم رو شنیده بود و بار ها چند تا باند هاشون رو هنگام وارد کردن مواد مخ*در داخل کشور دستگیر کرده بود!
این مرد رسما داشت خودش رو پیش پلیس لو میداد!
جئون انقدر احمق بود؟؟
- آره هم تو فیلم ها هم تو واقعیت!
- خب باندی که من دارم بین تمام باند های دیگه خیلی معروفه همه ازم حساب میبرن!
- مرسی ، واجب شد واست یه پرونده مخصوصی باز کنم!
- هروقت تونستی از چنگ من در بری اون موقع اینکارو بکن هرچند فرار از تله ای که خودم برات پهن کردم غیر ممکنه!
- لعنت بهت!
#فیک #فیکشن #داستان #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #جیهوپ #شوگا #جین #نامجون #تاوان_حقیقت
- ۹۶۳
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط