سلامم نینیای من چطورید؟😔
سلامم نینیای من چطورید؟😔
خب اومدم یه حرفی به همتون بزنم فقط برای خالی کردن خودمه و یجورایی مربوط به پیج و داستانمه.
تا جایی که یادم میاد من تو ماه اذر ۱۴۰۳ پا تو ویسگون گذاشتم و اونموقع هنوز ارمی نشده بودم.
یه پیج بود من همیشه نصف شبی فیکش رو میخوندم @v_m_i_n_jk فکر کنم این بود نمیدونم ایدیش رو درست نوشتم یا نه.
بعدش با فیک بنده خدا ارمی شدم چون تو داستان همش اسم جونگ کوک یا تهیونگ بود که خدا خیرش بده با اینکارش منو ارمی کرد.
بعد دیگه تو مرداد ۱۴۰۴ با خودم گفتم چرا داستانی که تو ذهنمه رو ننویسم؟
و اره تو ۱۵ مرداد اولین پارت رو گذاشتم و شروع به فیک نویسی کردم.
اون موقع زیاد قلمم خوب نبود اما نمیدونم چجوری اونموقع از داستانم زیاد حمایت میکردن.
بعدش داستانمو نصفه رها کردم و یه داستان دیگه نوشتم و یکمی قلمم بهتر شده بود..
بعد تو ماه ابان کلا ولش کردم چون حمایتا کم شده بود و حس میکردم داستانم خیلی چرت مسخرس..
بعدش ادیت یاد گرفتم و تبدیل به یه ادیتور حرفه ای شدم چند تا از ادیتام رو تو اسلاید بعدی گذاشتم میتونید ببینید.
بعد کلی فیک و فیکشن خوندم و تقریبا فهمیده بودم داستان رو چجوری قشنگ تر بنویسم.
و بله ۲۹ بهمن برگشتم و اولین پارت تاوان حقیقت رو گذاشتم و تا الان که دارم پارت میزارم.
خب میدونید راستش پشیمونم تو ماه ابان از ویسگون رفتم چون خیلیا انفالوم کردن و الان میشه گفت ۴۰۰ تا از فالورام نیستن😭
و خب اره دیگه تصمیم گرفتم حمایت هر چقدر کم باشه بزارم چون دوست ندارم اتفاقی که تو ابان افتاده دوباره تکرار بشه و بدتر ریده بشه تو حمایتا.
خب دیگه همین میدونم زر زیاد زدم ولی خودمو خالی کردم یجورایی میشه گفت راحت شدم.
خب اومدم یه حرفی به همتون بزنم فقط برای خالی کردن خودمه و یجورایی مربوط به پیج و داستانمه.
تا جایی که یادم میاد من تو ماه اذر ۱۴۰۳ پا تو ویسگون گذاشتم و اونموقع هنوز ارمی نشده بودم.
یه پیج بود من همیشه نصف شبی فیکش رو میخوندم @v_m_i_n_jk فکر کنم این بود نمیدونم ایدیش رو درست نوشتم یا نه.
بعدش با فیک بنده خدا ارمی شدم چون تو داستان همش اسم جونگ کوک یا تهیونگ بود که خدا خیرش بده با اینکارش منو ارمی کرد.
بعد دیگه تو مرداد ۱۴۰۴ با خودم گفتم چرا داستانی که تو ذهنمه رو ننویسم؟
و اره تو ۱۵ مرداد اولین پارت رو گذاشتم و شروع به فیک نویسی کردم.
اون موقع زیاد قلمم خوب نبود اما نمیدونم چجوری اونموقع از داستانم زیاد حمایت میکردن.
بعدش داستانمو نصفه رها کردم و یه داستان دیگه نوشتم و یکمی قلمم بهتر شده بود..
بعد تو ماه ابان کلا ولش کردم چون حمایتا کم شده بود و حس میکردم داستانم خیلی چرت مسخرس..
بعدش ادیت یاد گرفتم و تبدیل به یه ادیتور حرفه ای شدم چند تا از ادیتام رو تو اسلاید بعدی گذاشتم میتونید ببینید.
بعد کلی فیک و فیکشن خوندم و تقریبا فهمیده بودم داستان رو چجوری قشنگ تر بنویسم.
و بله ۲۹ بهمن برگشتم و اولین پارت تاوان حقیقت رو گذاشتم و تا الان که دارم پارت میزارم.
خب میدونید راستش پشیمونم تو ماه ابان از ویسگون رفتم چون خیلیا انفالوم کردن و الان میشه گفت ۴۰۰ تا از فالورام نیستن😭
و خب اره دیگه تصمیم گرفتم حمایت هر چقدر کم باشه بزارم چون دوست ندارم اتفاقی که تو ابان افتاده دوباره تکرار بشه و بدتر ریده بشه تو حمایتا.
خب دیگه همین میدونم زر زیاد زدم ولی خودمو خالی کردم یجورایی میشه گفت راحت شدم.
- ۱.۹k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط