خب بچه ها اینم از پارت جدید خدمت شومااا
𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨
خب بچه ها اینم از پارت جدید خدمت شومااا❤️💕
حمایت فراموش نشههه🥹✨
𝙋𝙖𝙧𝙩7
دریک
از روزی که پام رو گذاشته بودم به پاریس میدونستم به چه دلیلی اومدم اینجا.
وقتی اومدم به جایی که آرزوش رو داشتم و میخواستم توش موفق شم، پاریس رنگ و لعاب بیشتری داشت.
چون امیدوار و پر شور بودم. فکر می کردم میتونم از همه ی سختیاش گذر کنم و واسه خودم زندگی خوبی سرو پا کنم.
ولی از روز اولی که اومدم، هیچی توی جای درستش نبود.
فلش بک به ۱۷ سالگی دریک:
خب بچه ها گوش بدین. این یه آزمون خیلی مهمه که درصد زیادی از مستمریتون رو مشخص میکنه پس امتحان رو شوخی نگیرید
و از همین امروز براش برنامه ریزی کنید.
هم همه ای تو کلاس برپا شده بود همه از این امتحان استرس گرفته بودن دوستم رو بهم گفت: وایییی باورم نمیشد همچین امتحانی وجود داشته باشه تو میخوای چیکار کنی؟
همونطور که با خونسردی بهش نگاه میکردم گفتم:همه برای امتحان چیکار میکنن؟ وقتشون رو میزارن و کمی هم بیخوابی میکشن منم همین کار رو قراره انجام بدم.
دوستم: بیخیال بابا تو که درست همیشه از همه جلوتره و شاگرد ممتازی. بنظرم اگه حتی این امتحان رو هم گند بزنی هیچ تاثیری تو نمرات پایانیت نداره.
بنظر اون نمرات من بهترین بودن ولی خب من این رو فقط یه شوخی در نظر میگیرم. اگر بخوای توی زندگی من واژه بهترین بودن رو بکار ببری واقعا حماقت محض رو کردی. وقتی توی خانواده ای بزرگ شی که همه بهترین خودشونن، تو نمیتونی به خودت که تو امتحان ها همیشه ی خدا ۹۰ می گیره بگی بهترین.
رو به دوستم گفتم: منظورت چیه که تو معدلم تأثیری نداره؟ امسال سال مهمیه و قراره کنکور بدیم چطوری میتونی این حرف رو بزنی؟
دوستم: بیخیال داداش هممونم میدونیم که تو رتبه اول کنکوری.
لبخند کمرنگی تحویلش دادم و سعی کردم حرفش رو نادیده بگیرم.
همیشه از اول تولدم باید تو همه چیز بهترین میبودم.
تو استایلم، تو وضعیت تحصیلیم،تو طرز معاشرتم با بقیه و حتی تو انتخاب دوستام.
همیشه سعی میکردم که مثل خانوادم باشم "بهترین"
ولی همیشه با سرزنش هاشون که، چرا نتونستی رتبه ی اول مدرسه بشی روبه رو میشدم.
و با خودم فکر میکردم شاید اون بهترینی که باید نیستم. شاید فقط یه آدمیم که از نظر همسن و سالاش یا غریبه ها بهترینه.
شب و روز تلاشم رو میکردم که فقط به اون ۱۰۰ لعنتی خودم برسم ولی همیشه یا ۹۰ بودم یا ۹۹.
وقتی یکم گذشت فهمیدم اره من با خانوادم از زمین تا آسمون فرق دارم و یه ۹۹ بین چندین ۱۰۰ ام و دیگه نمیتونستم برای خودم کاری کنم.
همیشه خودم رو گول میزدم که هی یکم بیشتر فقط یکم بیشتر مطمئن باش که به ۱۰۰ میرسی ولی این برام یه رویایی بیش نبود.
وقتی شنیدم که همچین آزمونی قراره توی مدرسه برگزار بشه، تونستم یه موقعیت جدید دیگه پیدا کنم که خودم رو توش بسنجم. به خانوادم ثابت کنم که میتونم اون ۱۰۰ ای که دلشون میخواد باشم.
ولی آخر با نمره ی ۹۷ مواجه میشم و میفهمم که باز خودم رو گول زدم. من تو چرخه متوقف ناپذیر گول زدن ها گیر کرده بودم و این هنوزم ادامه داره.
وقتی که تونستم کار هام رو جور کنم که به پاریس برم و بتونم به چیزی که میخوام برسم اون لحظه زیباترین حس رو برام داشت.
ولی همون طوری که اومدم و چندین بار تو آزمون حساب داری رد شدم، فهمیدم که حتی پاریس هم به دردم نمیخوره و فقط همین رو قبول کردم که من یه ۹۹ ام.
#fic
#Recovery_tears
خب بچه ها اینم از پارت جدید خدمت شومااا❤️💕
حمایت فراموش نشههه🥹✨
𝙋𝙖𝙧𝙩7
دریک
از روزی که پام رو گذاشته بودم به پاریس میدونستم به چه دلیلی اومدم اینجا.
وقتی اومدم به جایی که آرزوش رو داشتم و میخواستم توش موفق شم، پاریس رنگ و لعاب بیشتری داشت.
چون امیدوار و پر شور بودم. فکر می کردم میتونم از همه ی سختیاش گذر کنم و واسه خودم زندگی خوبی سرو پا کنم.
ولی از روز اولی که اومدم، هیچی توی جای درستش نبود.
فلش بک به ۱۷ سالگی دریک:
خب بچه ها گوش بدین. این یه آزمون خیلی مهمه که درصد زیادی از مستمریتون رو مشخص میکنه پس امتحان رو شوخی نگیرید
و از همین امروز براش برنامه ریزی کنید.
هم همه ای تو کلاس برپا شده بود همه از این امتحان استرس گرفته بودن دوستم رو بهم گفت: وایییی باورم نمیشد همچین امتحانی وجود داشته باشه تو میخوای چیکار کنی؟
همونطور که با خونسردی بهش نگاه میکردم گفتم:همه برای امتحان چیکار میکنن؟ وقتشون رو میزارن و کمی هم بیخوابی میکشن منم همین کار رو قراره انجام بدم.
دوستم: بیخیال بابا تو که درست همیشه از همه جلوتره و شاگرد ممتازی. بنظرم اگه حتی این امتحان رو هم گند بزنی هیچ تاثیری تو نمرات پایانیت نداره.
بنظر اون نمرات من بهترین بودن ولی خب من این رو فقط یه شوخی در نظر میگیرم. اگر بخوای توی زندگی من واژه بهترین بودن رو بکار ببری واقعا حماقت محض رو کردی. وقتی توی خانواده ای بزرگ شی که همه بهترین خودشونن، تو نمیتونی به خودت که تو امتحان ها همیشه ی خدا ۹۰ می گیره بگی بهترین.
رو به دوستم گفتم: منظورت چیه که تو معدلم تأثیری نداره؟ امسال سال مهمیه و قراره کنکور بدیم چطوری میتونی این حرف رو بزنی؟
دوستم: بیخیال داداش هممونم میدونیم که تو رتبه اول کنکوری.
لبخند کمرنگی تحویلش دادم و سعی کردم حرفش رو نادیده بگیرم.
همیشه از اول تولدم باید تو همه چیز بهترین میبودم.
تو استایلم، تو وضعیت تحصیلیم،تو طرز معاشرتم با بقیه و حتی تو انتخاب دوستام.
همیشه سعی میکردم که مثل خانوادم باشم "بهترین"
ولی همیشه با سرزنش هاشون که، چرا نتونستی رتبه ی اول مدرسه بشی روبه رو میشدم.
و با خودم فکر میکردم شاید اون بهترینی که باید نیستم. شاید فقط یه آدمیم که از نظر همسن و سالاش یا غریبه ها بهترینه.
شب و روز تلاشم رو میکردم که فقط به اون ۱۰۰ لعنتی خودم برسم ولی همیشه یا ۹۰ بودم یا ۹۹.
وقتی یکم گذشت فهمیدم اره من با خانوادم از زمین تا آسمون فرق دارم و یه ۹۹ بین چندین ۱۰۰ ام و دیگه نمیتونستم برای خودم کاری کنم.
همیشه خودم رو گول میزدم که هی یکم بیشتر فقط یکم بیشتر مطمئن باش که به ۱۰۰ میرسی ولی این برام یه رویایی بیش نبود.
وقتی شنیدم که همچین آزمونی قراره توی مدرسه برگزار بشه، تونستم یه موقعیت جدید دیگه پیدا کنم که خودم رو توش بسنجم. به خانوادم ثابت کنم که میتونم اون ۱۰۰ ای که دلشون میخواد باشم.
ولی آخر با نمره ی ۹۷ مواجه میشم و میفهمم که باز خودم رو گول زدم. من تو چرخه متوقف ناپذیر گول زدن ها گیر کرده بودم و این هنوزم ادامه داره.
وقتی که تونستم کار هام رو جور کنم که به پاریس برم و بتونم به چیزی که میخوام برسم اون لحظه زیباترین حس رو برام داشت.
ولی همون طوری که اومدم و چندین بار تو آزمون حساب داری رد شدم، فهمیدم که حتی پاریس هم به دردم نمیخوره و فقط همین رو قبول کردم که من یه ۹۹ ام.
#fic
#Recovery_tears
- ۸.۳k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط