{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه ها این ادامه ی پارت شیشه

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨
بچه ها این ادامه ی پارت شیشه
من گفتم: خاله شما پسر دارین؟
گفت: نه عزیزم ما هیچوقت نتونستیم صاحب بچه بشیم اون پسری که دیدی دریکه. پسر خواهرمه برای تحصیل اومده اینجا پیش ما بمونه.
می‌توانستم با قطعیت حرف خاله فلا رو تایید کنم چون اون اصلا شبیه خاله فلا و عمو پاسکال نبود و بنظر یک فرد چندان مودبیم نبود که به مهمونش سلام هم نداد.
بعد شام به سمت اتاقم رفتم و برای اینکه خستگی کامل از تنم بره، یه دوش گرفتم و به سمت تخت خواب هجوم آوردم.
واقعا مهاجرت سخت‌ترین کار دنیاست اینو تا خودت تجربه نکنی نمی‌فهمی. با وجود اینکه چندین ساعت خوابیده بودم باز هم خوابم میومد‌.😂
دراز کشیدم و به اتفاقای امروز فکر کردم.
یعنی دریک چطور آدمی می‌تونه باشه؟ واقعا چه گندی زده که همه رو اسیر خودش کرده؟
با همین سوالات کم کم چشمم گرم شد و به خواب عمیقی فرو رفتم.
#fic
#Recovery_tears
دیدگاه ها (۴)

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨بچه ها خواستم به مناسبت سی...

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨خب بچه ها اینم از پارت جدید...

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨بچه ها اینم از پارت۶❤️✨حمای...

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨بچه ها سر پارت ۵ یه سوتی گن...

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨موضوع: دختری از درد از دست ...

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨بچه ها پارت جدید خدمتتون 💕✨...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط