{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

َ

َ
  گر بساط می و معشوق نباشد به میان
  به چه امید توان هر سحر از جا برخاست

  بی‌دلان را خبری از دل غارت زده نیست
  که صف غمزهٔ او بی‌خبر از جا برخاست

    _فروغی_بسطامی
دیدگاه ها (۰)

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

باباجونم«می‌پرسم از این شب‌های بی‌سحر:این دل که تنگ است، به ...

قاصدِ دلتنگیما همان بچه‌هایی بودیم که انگار تمام جهان در کف ...

💌 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سو...

گر هزاران دام باشد در قدم ، چون تو با مایی ، نباشد هیچ غم......

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

مرغ دلم در حـــرم قم نشست روی لب از شوق تبسم نشست رد شدم ا...

قالی، تنها یک #فرش نیست؛ حکایتِ #صبر، هنر و رقصِ رنگ‌ها بر ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط