{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باباجونم

باباجونم

«می‌پرسم از این شب‌های بی‌سحر:

این دل که تنگ است، به کجا باید برود؟

وقتی دیگر دستی نیست که بر سرم کشیده شود،

وقتی دیگر صدایی نیست که بگوید: “نترس، من هستم…”

کجا می‌توان پناه گرفت که بویِ عطرِ حضورش را ندهد؟

همه می‌گویند راهی هست، اما راهِ من به بن‌بستِ خاطرات ختم می‌شود.

شاید باید به همان جایِ دوری بروم که او رفته است؛

نه با پایِ خسته، که با بالِ خیال.

شاید در آن بی‌نهایتِ دور، در گوشه‌ای از آسمان،

جایی برایِ تکیه دادن به شانه‌هایِ پدر باشد…

آنجا که دل می‌رود، مقصد نیست؛ وصل است.»

غم بی پایان#پدرم

.

.
دیدگاه ها (۰)

عشق، آوارگیِ شیرینی است که آدم را از بندِ هر چه “خانه” و “تع...

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

‌˼ بِسۡـم‌ِرَب‌ِالْحُ‌ـسِی‍ـنۡ...˹🤍🕊️ ...

پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ خانه‌های دنیا برایم غریبه شده‌اند....

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

🔻هوشنگ امیراحمدی (کارشناس رسانه‌های فارسی‌زبان): 🔸آقای الله...

⁨ ⁨ گاهی دوست داشتن، خودش زخمى ست كه هيج وقتخوب نمى شود.دوست...

رهبر انقلاب در ابتدای پیام، رئیس‌جمهور را با عبارت «صادق و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط