{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

_« چرا اینقدر نگرانی گندم ؟ ناراحت نباش بابا فقط جاهای نظ

_« چرا اینقدر نگرانی گندم ؟ ناراحت نباش بابا فقط جاهای نظامی رو میزنن .» لبخندی زد و سر پایین انداخت ، مشغول کندن پوست کنار ناخنش شد ، گندمی که پدرش نظامی بود .
[برای خانواده نظامیان]
پ ن : بازم براشون مینویسم چون این غربت ، انتها ندارد
ب قلم @mhrmina
دیدگاه ها (۴۶)

از سگ ها خسته ای روی یک میز شطرنج ، کنار تابلو سگ ممنوع "ببخ...

مینویسم از تلألو ضربت نمکدان شکستن روزگار ،اما این بار نه از...

بخوان طفل کوچکم بخوان!

At the half of heavenPart 7ویو فلیکس از وقتی که پدر زنگ زد ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط