𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌
ادامهp30
تهیونگ نبض جونگکوک رو حس میکرد و جونگکوک میتونست جریان خون تهیونگ رو حس کنه، ببینه.
جونگکوک تمام تلاشش رو میکرد که به تهیونگ نشون بده که این نزدیکی، یک امتیاز برای تهیونگ نیست، یک میدان جنگه. اما با برخورد رایحه ی بارون تهیونگ با بینی جونگکوک، همه چیز عوض شد.
نگاهش با نگاه تهیونگ گره خورد و هماهنگ نفس میکشیدن.
جونگکوک فاصله ی چند سانتی متریشون رو کمتر کرد.
حالا جونگکوک دیگه کنجکاو نبود چه کسی برنده ی این رقابته.. فقط میخواست فاصله ی بین خودش و تهیونگ رو با چیزی پر کنه... نه با منطق تهیونگ، و نه با بی منطقیه احساسات خودش...
جونگکوک قدمی به جلو برداشت تا بوسه ای که بوی انتقام و نیاز میداد رو آغاز کنه...
شرایط:
۱۳۰ لایک ۱۰۰ کامنت (لطفاً ایموجی و چرت و پرت نذاریدد پاک میکنمم.) ۳۵ بازنشر
ادامهp30
تهیونگ نبض جونگکوک رو حس میکرد و جونگکوک میتونست جریان خون تهیونگ رو حس کنه، ببینه.
جونگکوک تمام تلاشش رو میکرد که به تهیونگ نشون بده که این نزدیکی، یک امتیاز برای تهیونگ نیست، یک میدان جنگه. اما با برخورد رایحه ی بارون تهیونگ با بینی جونگکوک، همه چیز عوض شد.
نگاهش با نگاه تهیونگ گره خورد و هماهنگ نفس میکشیدن.
جونگکوک فاصله ی چند سانتی متریشون رو کمتر کرد.
حالا جونگکوک دیگه کنجکاو نبود چه کسی برنده ی این رقابته.. فقط میخواست فاصله ی بین خودش و تهیونگ رو با چیزی پر کنه... نه با منطق تهیونگ، و نه با بی منطقیه احساسات خودش...
جونگکوک قدمی به جلو برداشت تا بوسه ای که بوی انتقام و نیاز میداد رو آغاز کنه...
شرایط:
۱۳۰ لایک ۱۰۰ کامنت (لطفاً ایموجی و چرت و پرت نذاریدد پاک میکنمم.) ۳۵ بازنشر
- ۳.۰k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط