{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔
p6 ادامه
پسر جوان دستش رو برای دست دادن به خانم مین دراز کرد. اما خانم مین سریع دفتر رو قاپید:« کارت خوب بود، میتونی بری! »
پسر جوان با چشم های گشاد شده خانم مین رو نگاه کرد:« ببخشید؟»
خانم مین نگاهی به پارچه ی سفید کهنه انداخت. پارچه و محتوای درونش، بر دستان خانم مین سنگینی میکرد. با عجله مشغول به باز کردن روبان سفید رنگ دور پارچه شد. روبان سفتی بود، اما خانم مین حسابی عجله داشت. پس از دندون هاش کمک گرفت.
روبان سفید رو روی زمین انداخت. اهمیتی نداد اگر کار درستی نباشه. با عجله پارچه ی سفید رنگ رو کشید. با دیدن دفتری بین دست هاش، دهنش نیمه باز مونده بود.

شرایط:
۷۵ لایک، ۱۰۰ کامنت (لطفاً نظرتون رو بگید. ایموجی و چرت و پرت نذارید پاک میکنم.) ۲۵ بازنشر
دیدگاه ها (۲۰)

بازم کصشعرای من ☝🏻😝 یه خانوم خوشگله گفتش بازم ازینا کشیدم بر...

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔p6اون «احتمالا» یونگی، با بی تفاو...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌ادامهp30تهیونگ نبض جونگکوک رو حس میک...

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔p4آروم روی پاهاش نشست و خم شد. چش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط