#اخرین_پیچ
#اخرین_پیچ
#پارت_18
+جئون جونگ کوک؟!
- پارک ات حالت خوبه؟!
همینکه ات داشت میومد پایین کوک دو طرف کمر ات رو میگیره و اونو پایین میاره و میزارتش روی زمین
لئون: .......( * آآخهبنده چیکارم)
+ اوه ....ممنونم
- واقعا نگرانت بودم پارک ات ( لبخند)
+ الان دیگه ببین. منووو سالممم...... گفتم که من دختر قوی هستم
- آفرین بهت( لبخندی پر از افتخار )
ته: خب ..... من رفتم مراقب همدیگه باشید ( چشمک)
- هیییی ....چیمیگی تو ، برو ببینم ....
ویوی ات
وقتی که لئون رفت کوک به سمت ماشینش رفتو در ماشین رو برام باز کرد ..... آخه یه مرد چقدر میتونه جنتلمن باشه؟! ..... باهاش بودن = فراموش کردن سختی ها و بدی هاس ..... ، خوشحالم که تورو کنارم دارم جئون جونگ کوک امیدوارم یک روزی متوجه ی این موضوع بشی ......
( دقایقی بعد)
- خب رسیدیم پیاده ش....( نگاهی به ات میندازه و متوجه میشه که خواب رفته)
- ..... اینو باش ، چه گوگولی خوابیده ...... انگار واقعا خسته بودی که توی یک راه کوتاه خوابت برده ....
( کوک از ماشین پیاده میشه و ات رو براید استایل بغل میکنه)
خدمتکار: خوش اومدین ارباب
- اتاق ات رو آماده کردین؟!
خدمتکار: بله ارباب
( کوک ات رو میبره توی اتاق و میزارتش روی تخت و پتو رو میکشه روش و میشینه کنارشو فقط نگاهش میکنه ..... جوری نگاهش میکنه تا از نگاه کردن بهش سیر بشه ! )
ویو ات
با سردرد شدیدی از خواب بیدار شدم .... به اطرافم نگاه کردم ..... توی اتاقم بودم ، از این موضوع خوشحال شدم .... کمی فکر کردم و یادم اومد که قبلش کوک اومده بود دنبالم! اونقدر خسته ام که همه چیزو دارم فراموش میکنم! نگاهی به سمت چپم انداختم ، مردی رو دیدم که پایین تخته و تکیه داده به تخت و خوابش برده ، کمی بیشتر دقت کردم که متوجه ی تتو های خفنش شدم .... اون جئون جونگ کوک بود ..... بالاخره یکی هم پیدا شده که بهم اهمیت کامل رو بده ، خوشحالم .......
بابام حتی نمی دونم توی عمرم منو بغل کرده یا نه... هه ولی الان هیچی برای من مهم تر از جونگ کوک نیست.
اون به من اهمیت میده بهم قول داد که مراقبمه ..... جئون کاش موقعی برسه که بتونم همه این هارو بخت بگم.
با صداش به خودم اومدم ....
لایک و نظرتون درباره فیک = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
#پارت_18
+جئون جونگ کوک؟!
- پارک ات حالت خوبه؟!
همینکه ات داشت میومد پایین کوک دو طرف کمر ات رو میگیره و اونو پایین میاره و میزارتش روی زمین
لئون: .......( * آآخهبنده چیکارم)
+ اوه ....ممنونم
- واقعا نگرانت بودم پارک ات ( لبخند)
+ الان دیگه ببین. منووو سالممم...... گفتم که من دختر قوی هستم
- آفرین بهت( لبخندی پر از افتخار )
ته: خب ..... من رفتم مراقب همدیگه باشید ( چشمک)
- هیییی ....چیمیگی تو ، برو ببینم ....
ویوی ات
وقتی که لئون رفت کوک به سمت ماشینش رفتو در ماشین رو برام باز کرد ..... آخه یه مرد چقدر میتونه جنتلمن باشه؟! ..... باهاش بودن = فراموش کردن سختی ها و بدی هاس ..... ، خوشحالم که تورو کنارم دارم جئون جونگ کوک امیدوارم یک روزی متوجه ی این موضوع بشی ......
( دقایقی بعد)
- خب رسیدیم پیاده ش....( نگاهی به ات میندازه و متوجه میشه که خواب رفته)
- ..... اینو باش ، چه گوگولی خوابیده ...... انگار واقعا خسته بودی که توی یک راه کوتاه خوابت برده ....
( کوک از ماشین پیاده میشه و ات رو براید استایل بغل میکنه)
خدمتکار: خوش اومدین ارباب
- اتاق ات رو آماده کردین؟!
خدمتکار: بله ارباب
( کوک ات رو میبره توی اتاق و میزارتش روی تخت و پتو رو میکشه روش و میشینه کنارشو فقط نگاهش میکنه ..... جوری نگاهش میکنه تا از نگاه کردن بهش سیر بشه ! )
ویو ات
با سردرد شدیدی از خواب بیدار شدم .... به اطرافم نگاه کردم ..... توی اتاقم بودم ، از این موضوع خوشحال شدم .... کمی فکر کردم و یادم اومد که قبلش کوک اومده بود دنبالم! اونقدر خسته ام که همه چیزو دارم فراموش میکنم! نگاهی به سمت چپم انداختم ، مردی رو دیدم که پایین تخته و تکیه داده به تخت و خوابش برده ، کمی بیشتر دقت کردم که متوجه ی تتو های خفنش شدم .... اون جئون جونگ کوک بود ..... بالاخره یکی هم پیدا شده که بهم اهمیت کامل رو بده ، خوشحالم .......
بابام حتی نمی دونم توی عمرم منو بغل کرده یا نه... هه ولی الان هیچی برای من مهم تر از جونگ کوک نیست.
اون به من اهمیت میده بهم قول داد که مراقبمه ..... جئون کاش موقعی برسه که بتونم همه این هارو بخت بگم.
با صداش به خودم اومدم ....
لایک و نظرتون درباره فیک = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
- ۵۰۵
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط