{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قدمهایی تند از در چرخان هتل عبور میکرد اما به محض ورود

قدم‌هایی تند از درِ چرخان هتل عبور می‌کرد اما به محض ورود، سرمای تهویه مطبوع و بوی عطر غلیظ لابی در ریه‌هایش می‌پیچد و او را متوقف می‌کرد. نگاهش میان لوسترهای عظیم و رفت‌وآمد آدم‌ها می‌چرخد که ناگهان روی قامتی آشنا در انتهای سالن قفل می‌شود او رفیقش جونگکوک بود
سر جایش خشکش می‌زند. چشمانش را ریز می‌کند تا مطمئن شود اشتباه ندیده خودش بود ، با همان طرز ایستادن خاص و کتی که همیشه در جلسات مهم می‌پوشید.
در حالی که پشت یک ستون مرمر سنگر می‌گیرد زیر لب با لحنی که آمیزه‌ای از ناباوری و خشم بود ، زمزمه می‌کند: اون اینجا چیکار می‌کنه؟ قرار بود صدها کیلومتر اون‌طرف‌تر باشه...نکنه به ته یانگ خیانت می‌کنه نه چیدارم میگم
تضادِ حضور رفیقش در این مکانِ خاص مثل تکه‌ای از یک پازل بود که به هیچ‌وجه در جای درستش قرار نمی‌گیرد او همان‌طور که دستش را مشت کرده از دور رفیقشرا زیر نظر می‌گرفت که با عجله به سمت آسانسورها میرفت خودش هم سمت آسانسور رفت وقتی دید که طبقه ۷ را زده تند سمت پله ها دوید با دویدن هجوم برد و قبل از آسانسور خودش را به طبقه ۷ رساند وقتی دید جونگکوک خیلی خونسرد از آسانسور پیاده شد سمت راه رو رفت اخم هایش بیشتر تو هم رفت و با خود گفت اگر کنار زنی قامت او را ببیند حتما مشتش در دماغش می‌رفت .. بلاخره جونگکوک جلو در ایستاد و با اخم و خونسردی در را با کارت باز نمود تهیونگ تند سمتش رفت و قبل از بستن در خودش با دستش در را گرفت جونگکوک تا حدی سریع رفت که پشت سرش را هم نگاه نکرد .. دیگر صبر تهیونگ نماند تند وارد اتاق مشکی شد و به دنبال جونگکوک رفت ..
دست وارد اتاق خواب شد .. و دست به جیب جلو تخت ایستاد .. تهیونگ وقتی خونسردی جونگکوک را دید و ناخودآگاه دیدش روی تخت کشیده شد که کلا برادرش را فراموش کرده بود که در مکان‌یابی برادرش در همین هتل او را کشیده بود، حتی متوجه پاهایش نبود که حالا جلو تخت ایستاده بود جونگکوک ابرو بالا زد و با خونسردی آرام گفت : چه خوب موش شده بودی
تهیونگ بدون گوش دادن به سخنان دوستش چشم از کاسه بیرون داد و با کلی شوکه به جین برهنه و سئو مین نگاه میکرد
جونگکوک دست تو جیب و خونسرد گفت : بیا ببین منم اومدم گند کاری اینو جمع کنم ولی خوبع خودتو رسوندی به هرحال من نگران تو بودم هرچی باشه این همه کار خونه دیونت می‌کنه -سزش را سمت دوستش چرخاند - دور چشمات رو نگاه کردی؟...
ولی اما تهیونگ هنوز در گیره ای آتشین فرو رفته بود رگ‌های گردنش مثل طناب‌های تحت فشار بیرون زده بود و فک‌اش را چنان روی هم فشار می‌داد که صدای سایش دندان‌هایش شنیده می‌شد. چشمانش از خشم به خون نشسته بود و نگاهش مانند شعله‌ای سرکش هر چیزی را که سر راهش بود می‌سوزاند.
دیدگاه ها (۵)

جونگکوک با آرامشی که از صد دشنام بدتر بود تکیه‌اش را به دیوا...

جین کلافه نفس کشید سپس با لحن خجالت زده ای گفت : راجب این به...

پاهای تهیونگ بی‌هدف روی هم افتاده‌اند و موهای آشفته‌اش پیشان...

در نهایت ضربه نرمی به بازو بیول زد، و با حرص ابرو بالا زد ؛ ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 129 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط