جونگکوک با آرامشی که از صد دشنام بدتر بود تکیهاش را به د
جونگکوک با آرامشی که از صد دشنام بدتر بود تکیهاش را به دیوار داد و دستهایش را با خونسردی در جیبش فرو برد. در حالی که چشمانش از فرطِ اطمینان به خودش برق میزد نگاهی سرتاپا به تهیونگ برافروخته انداخت و ناگهان زهرخندی گوشهی لبانش نشست سپس گفت : تهیونگ رو ترو خدا ...
خندهای کوتاه نرم و بیصدا که انگار تمامِ ابهت و خشمِ طرف مقابل را به بازی میگرفت ولی اما تعیونگ ای که حتی توجه به سخنان دوستش نکرد
نفسهایش تند مقطع و سنگین بود انگار ریههایش برای حجمِ برافروختگیاش کوچک شده باشند. چون حالا ابرو خانواده جلو چشم هایش بود حتی خیانت به زنی که نگران تو خونه نشسته بود مشتهای گرهکردهاش از شدت فشار سفید شده بودند و هالهای از تهدید و انفجار دورش را گرفته بود وضعیتی که نشان میداد هر کلام یا حرکت کوچکی میتواند جرقهای برای یک ویرانی بزرگ باشد در همین حین سردرد جدیدی گرفت که ناخودآگاه بر اسر فشار زیاد تند در نهایت با گام های سریع سمت چارج آب رفت و آن را برداشت سپس روی جین و دختر برهنه ریخت در کسری از ثانیه هر دو با نفس زنان بیدار شدند سئو مین تند ملافه رو دور تنش کشید و آوا به اطراف نگاه کرد جین همانند گیج پلک زد سپس منگ موهایش را به پشت هدایت کرد، تهیونگ به شدت عصبی داد زد : معلوم هست داری چه گهی میخوری ؟....
جونگکوک با همان لبخندِ کنایهآمیز، سری به نشانهی تأسف تکان داد و با لحنی که از شدتِ آرامش، لرزه بر تن میانداخت، گفت: تماشای این همه دستوپا زدن برایِ هیچ واقعاً سرگرمکننده است. جین بسیار شوکه به اطراف نگاه کرد
جونگکوک خونسردیاش مثل یک دیوار بتنی بود که تمامِ موجهای عصبیِ طرف مقابل را جذب میکرد و آنها را بیاثر و مضحک جلوه میداد. ولی جین همانند در خلصه ای از ای فرو رفته بود ،
سئو مین کمی مغرور ملافه رو در زیر بغل هایش گرفت : برین بیرون میخواهم لباس عوض کنمـ... تهیونگ عصبی حرفش را قطع کرد : تو یکی دهنتو ببند پاشو جین زود
جین به اطراف نگاه کرد و تند گفت : من چیکار کردم .. سئو مین تند عصبی گفت : نزن زیرش جین تو .. تو ازم خواستی
جین سخت پلک زد و دستش را کلافه رو چشم هایش کشید و بلند داد زد : ساکت شو ..
تهیونگ پوزخند زد و دست به کمر شد : ابرو ما رو بردی جین به خودت میگی مرد ؟.. به خودت میگی آدم کسی که به زن خودش خیانت کنه آدم نیست نامرده .. به وجدان خودت چی میگی اگه اون دختر خبر دار بشه چی تو که نمیتونی وظیفه اصلی شوهر بودنت رو خوب بازی کنی قلت میکنی میگی چرا بزرگ خانواده نیستی
جونگکوک محکم کف زد سپس با بیچاره گی به جین نگاه کرد : کارت تمومه من که به همسر جونت میگم ... ولی سئو مین با عصبانیت سمت جونگکوک زل زد : تو یکی دهنتو ببند ساکت شو ...
جونگکوک با پوزخند خندید سپس تکیه اش را از دیوار گرفت گنگ گفت : هرزه حق حرف زدن نداره سئو مین جان اول سمت تهیونگ رفتی .. ای وای تیشرت خطا رفت و شکارت نشد .. دوم من بودم ولی بازم شکارت انجام نشد حالا نوبت جین بدبخت بیچاره هست .. سپس پیروزانه خندید ولی تهیونگ بیش از حد عصبی موهایش را چنگ زد همانند گوله آتش نفس کشید سپس روبه سئو مین کرد : برو بیرون قضیه تو بعداً
سئو مین روبه جین کرد سپس با یک نگاه هرزه ای پتو را دور خودش پیچاند سپس از روی تخت بلند شد تیکه به تیکه پارچه های لباس که بر روی زمین ریخته بودند را برداشت در سکوت سمت راه رو آن اتاق رفت تهیونگ تند در را بست سپس با غیض سمت جین چرخید : چی بهت بگم رو نمیدونم
خندهای کوتاه نرم و بیصدا که انگار تمامِ ابهت و خشمِ طرف مقابل را به بازی میگرفت ولی اما تعیونگ ای که حتی توجه به سخنان دوستش نکرد
نفسهایش تند مقطع و سنگین بود انگار ریههایش برای حجمِ برافروختگیاش کوچک شده باشند. چون حالا ابرو خانواده جلو چشم هایش بود حتی خیانت به زنی که نگران تو خونه نشسته بود مشتهای گرهکردهاش از شدت فشار سفید شده بودند و هالهای از تهدید و انفجار دورش را گرفته بود وضعیتی که نشان میداد هر کلام یا حرکت کوچکی میتواند جرقهای برای یک ویرانی بزرگ باشد در همین حین سردرد جدیدی گرفت که ناخودآگاه بر اسر فشار زیاد تند در نهایت با گام های سریع سمت چارج آب رفت و آن را برداشت سپس روی جین و دختر برهنه ریخت در کسری از ثانیه هر دو با نفس زنان بیدار شدند سئو مین تند ملافه رو دور تنش کشید و آوا به اطراف نگاه کرد جین همانند گیج پلک زد سپس منگ موهایش را به پشت هدایت کرد، تهیونگ به شدت عصبی داد زد : معلوم هست داری چه گهی میخوری ؟....
جونگکوک با همان لبخندِ کنایهآمیز، سری به نشانهی تأسف تکان داد و با لحنی که از شدتِ آرامش، لرزه بر تن میانداخت، گفت: تماشای این همه دستوپا زدن برایِ هیچ واقعاً سرگرمکننده است. جین بسیار شوکه به اطراف نگاه کرد
جونگکوک خونسردیاش مثل یک دیوار بتنی بود که تمامِ موجهای عصبیِ طرف مقابل را جذب میکرد و آنها را بیاثر و مضحک جلوه میداد. ولی جین همانند در خلصه ای از ای فرو رفته بود ،
سئو مین کمی مغرور ملافه رو در زیر بغل هایش گرفت : برین بیرون میخواهم لباس عوض کنمـ... تهیونگ عصبی حرفش را قطع کرد : تو یکی دهنتو ببند پاشو جین زود
جین به اطراف نگاه کرد و تند گفت : من چیکار کردم .. سئو مین تند عصبی گفت : نزن زیرش جین تو .. تو ازم خواستی
جین سخت پلک زد و دستش را کلافه رو چشم هایش کشید و بلند داد زد : ساکت شو ..
تهیونگ پوزخند زد و دست به کمر شد : ابرو ما رو بردی جین به خودت میگی مرد ؟.. به خودت میگی آدم کسی که به زن خودش خیانت کنه آدم نیست نامرده .. به وجدان خودت چی میگی اگه اون دختر خبر دار بشه چی تو که نمیتونی وظیفه اصلی شوهر بودنت رو خوب بازی کنی قلت میکنی میگی چرا بزرگ خانواده نیستی
جونگکوک محکم کف زد سپس با بیچاره گی به جین نگاه کرد : کارت تمومه من که به همسر جونت میگم ... ولی سئو مین با عصبانیت سمت جونگکوک زل زد : تو یکی دهنتو ببند ساکت شو ...
جونگکوک با پوزخند خندید سپس تکیه اش را از دیوار گرفت گنگ گفت : هرزه حق حرف زدن نداره سئو مین جان اول سمت تهیونگ رفتی .. ای وای تیشرت خطا رفت و شکارت نشد .. دوم من بودم ولی بازم شکارت انجام نشد حالا نوبت جین بدبخت بیچاره هست .. سپس پیروزانه خندید ولی تهیونگ بیش از حد عصبی موهایش را چنگ زد همانند گوله آتش نفس کشید سپس روبه سئو مین کرد : برو بیرون قضیه تو بعداً
سئو مین روبه جین کرد سپس با یک نگاه هرزه ای پتو را دور خودش پیچاند سپس از روی تخت بلند شد تیکه به تیکه پارچه های لباس که بر روی زمین ریخته بودند را برداشت در سکوت سمت راه رو آن اتاق رفت تهیونگ تند در را بست سپس با غیض سمت جین چرخید : چی بهت بگم رو نمیدونم
- ۵۰۸
- ۰۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط