گیسوی ارباب
#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "
#𝐏𝐀𝐑𝐓.40
کارش که تموم شد خواست ازم دور بشه که نفهمیدم چیشد یهو
دستمو دور ک M رش انداختمو اونو چسبوندم به خودم رد تعجبو میشد توی چهرهاش قشنگ دید
خودمم از کار خودم تعجب کرده بودم ولی کنترلی روی کارهایی که میکردم نداشتم
سرشو بالا اورد لب زد
+ارباب کاری دارید؟
خیلی خونسرد بود ولی قلب من داشت بعد از سال ها دیوانه بار میزد
حرفش که تموم شد زل زد توی چشام دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرمو
ل B ام اولین بار طعم ل B اشو چشید
بعد از بوسهای کوتاه ازش جدا شدم تازه به خودم اومدم رهاش کردمو از اتاق زدم بیرون...
#𝐏𝐀𝐑𝐓.40
کارش که تموم شد خواست ازم دور بشه که نفهمیدم چیشد یهو
دستمو دور ک M رش انداختمو اونو چسبوندم به خودم رد تعجبو میشد توی چهرهاش قشنگ دید
خودمم از کار خودم تعجب کرده بودم ولی کنترلی روی کارهایی که میکردم نداشتم
سرشو بالا اورد لب زد
+ارباب کاری دارید؟
خیلی خونسرد بود ولی قلب من داشت بعد از سال ها دیوانه بار میزد
حرفش که تموم شد زل زد توی چشام دیگه نتونستم جلوی خودمو بگیرمو
ل B ام اولین بار طعم ل B اشو چشید
بعد از بوسهای کوتاه ازش جدا شدم تازه به خودم اومدم رهاش کردمو از اتاق زدم بیرون...
- ۱۸۵
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط