{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گیسوی ارباب

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "

#𝐏𝐀𝐑𝐓.41
{حورا}

هنگ کرده بودمو بعد از رفتنشم چند دقیقه‌ای همونجا وایساده بودمو
ارباب الان چکار کرد...؟!

تقه‌ای به در خورد تینا توی قاب در نمایان شد منو که اونجوری وسط اتاق دید لب زد

-چرا اونجوری وایسادی؟

+چی من هیچی....بفرمایید داخل

اومد داخل و درو بستو دستای منو گرفت نشوند روی تخت

-خب خب خوشگل خانم بگو ببینم چند سالته؟
+تازه رفتم توی 18 سالگی
-اوخی تو چقدر گوگولی‌ای
+مگه شما چند سالتونه؟
-من 21 سالمه درضمن نمیخواد با من رسمی حرف بزنی
+اها خب ی سوال دارم
-بپرس عزیزم
+شما برادرتون تاحالا کجا بودید؟
-خارج کشور آلمان
+اونجا چیکار میکردین؟
-من برای دانشگاه برادرمم شعبه دوم شرکتو اونجا اداره میکنه
+عااا چه جالب
دیدگاه ها (۰)

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.40کارش که تموم شد خواس...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.39-بفهم چی میگی ارتینص...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.25چهار پنج ساعت بود هی...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.18پیش چشمام داشت تاریک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط