( سایه عشق )
( سایه عشق )
پارت ۵۸
دختره با چشم های آغشته به خون بهش خیره شد..... تنها یک کلمه گفت
(شما مرده شبیح به هن هستین همه شما ) دستش را از دست تهیونگ بیرون کشید و با قدم های تند از پله ها پایین میرفتن تهیونگ برای لحظه ای سکوت کرد این کلمه ای بود که مادرش بهش گفت ( شما مردها شبیحه به هم هستین همه شما ) با یاد آوری اون آب دهنش را قورت داد چرا باید همچنین چیزی از اون لب های صورتی بیرون بره دستی به پیشانی اش کشید ..
___________
صبح قبل از زنگ بزرگ ترین ساعت خوابگاه بخوره رو تخت نشسته بود و به گردنبندش نگاه میکرد چی میشد که برادرش آمده بود پیشش شاید همراه باهاش بره از این خوابگاه لعنتی فرار کنه ...
از رو تخت بلند شد و سمته کمد لباس رفت از نخوابیدن دیشب چشم هاش قرمز شده بودن ....
تقی به درزده شد با همان لباس سفید بلند سمته در رفت....
ات : کیه ؟
رفائلا: منم دخترم
با شنیدن صدا استادش در را زود باز کرد او با دیدن حال خراب شاگردش زود گفت .... رفائلا: ات چی شده
دختره با باز شدن بغض تو گلو دست هایش را دوره گردن استادش حلقه و سفت بغلش گرفت چی بیشتر از این آغوش مادرانه بود شروع به گریه کردن کرد اشک هایش مثل موج رو صورتش سرازیر بودن
استاد اش نگران دختره رو از اغوشش بیرون کشید و تو چشم هایش خیره شد
رفائلا: ات چی شده نگرانم نکن
دختره فقد هق میزد نمیدونست که چی بگه بغض سنگینی تو گلوش پیچیده شد بود رفائلا با گرفتن دستش تو را به سمته اتاق هدایت کرد وارد اتاق شدن و در را بست نگاهی به دخترا انداخت که به راحتی خواب بودن سمته تخت رفتن و دست دختره رو گرفته دنبال خودش کشوند و هر دو رو تخت نشست....
رفائلا : چی شده ؟
ات : من .... چ...
رفائلا با دستش اشک آن دختر بیچاره را پاک کرد و موهایش را کنار زد
رفائلا: بازم درد عشق درسته
دختره حال که گریه هایش آرام شده بود اب دهنش را قورت داد
ات : اس...تاد خیلی...درد .. داره همش بهم میگه بدهکار شم
رفائلا: قضیه اون روزی که رفته بودی بیرون درسته
ات.: درسته....
رفائلا: دخترم تو از احساساتت مطمئنی وقتی به اون نزدیک میشی چیزی حس نمیکنی
دختره مردد نگاهش کرد .... ات : چه حسی
رفائلا: حس آتیش زدن بدن اون حس نفس های اون به گوشت نمیخوره حس گرم شدن بدنه خودت حس هیجان
دختره با قورت داد آب دهنش و کشیدن لب هایش تو دهنش گفت
ات : درسته همه چی رو درست گفتین ولی این حسی هستش که من بهش دارم نه اون
پارت ۵۸
دختره با چشم های آغشته به خون بهش خیره شد..... تنها یک کلمه گفت
(شما مرده شبیح به هن هستین همه شما ) دستش را از دست تهیونگ بیرون کشید و با قدم های تند از پله ها پایین میرفتن تهیونگ برای لحظه ای سکوت کرد این کلمه ای بود که مادرش بهش گفت ( شما مردها شبیحه به هم هستین همه شما ) با یاد آوری اون آب دهنش را قورت داد چرا باید همچنین چیزی از اون لب های صورتی بیرون بره دستی به پیشانی اش کشید ..
___________
صبح قبل از زنگ بزرگ ترین ساعت خوابگاه بخوره رو تخت نشسته بود و به گردنبندش نگاه میکرد چی میشد که برادرش آمده بود پیشش شاید همراه باهاش بره از این خوابگاه لعنتی فرار کنه ...
از رو تخت بلند شد و سمته کمد لباس رفت از نخوابیدن دیشب چشم هاش قرمز شده بودن ....
تقی به درزده شد با همان لباس سفید بلند سمته در رفت....
ات : کیه ؟
رفائلا: منم دخترم
با شنیدن صدا استادش در را زود باز کرد او با دیدن حال خراب شاگردش زود گفت .... رفائلا: ات چی شده
دختره با باز شدن بغض تو گلو دست هایش را دوره گردن استادش حلقه و سفت بغلش گرفت چی بیشتر از این آغوش مادرانه بود شروع به گریه کردن کرد اشک هایش مثل موج رو صورتش سرازیر بودن
استاد اش نگران دختره رو از اغوشش بیرون کشید و تو چشم هایش خیره شد
رفائلا: ات چی شده نگرانم نکن
دختره فقد هق میزد نمیدونست که چی بگه بغض سنگینی تو گلوش پیچیده شد بود رفائلا با گرفتن دستش تو را به سمته اتاق هدایت کرد وارد اتاق شدن و در را بست نگاهی به دخترا انداخت که به راحتی خواب بودن سمته تخت رفتن و دست دختره رو گرفته دنبال خودش کشوند و هر دو رو تخت نشست....
رفائلا : چی شده ؟
ات : من .... چ...
رفائلا با دستش اشک آن دختر بیچاره را پاک کرد و موهایش را کنار زد
رفائلا: بازم درد عشق درسته
دختره حال که گریه هایش آرام شده بود اب دهنش را قورت داد
ات : اس...تاد خیلی...درد .. داره همش بهم میگه بدهکار شم
رفائلا: قضیه اون روزی که رفته بودی بیرون درسته
ات.: درسته....
رفائلا: دخترم تو از احساساتت مطمئنی وقتی به اون نزدیک میشی چیزی حس نمیکنی
دختره مردد نگاهش کرد .... ات : چه حسی
رفائلا: حس آتیش زدن بدن اون حس نفس های اون به گوشت نمیخوره حس گرم شدن بدنه خودت حس هیجان
دختره با قورت داد آب دهنش و کشیدن لب هایش تو دهنش گفت
ات : درسته همه چی رو درست گفتین ولی این حسی هستش که من بهش دارم نه اون
- ۱۵.۷k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط