لبهای تو

لبهای تو
تراکم احساس
روی گونه های تو،پیداست
بوی بوسه می دهی،
ازدحام چیزی شبیه کهکشان
شعله می کشد در چشم هایم
و چه خوب بود که می فهمیدی !؟
به نوشداری بوسه ات تحمل می کنم
دردی که به دندان کشیده مرا
من هنوز طعم سیب لبت را به یاد دارم
از همان اول سیب بهانه بود
راز سرگردانی من لبهای تو بود...
دیدگاه ها (۱)

ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ ..ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎ،ﭼﻪ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ...ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻣﺎ...

در آغاز راهم،می خواهم زندگیم را به کلی دگرگون سازم،شاید دیر ...

محسنبا دیدگانی تار ... می نویسم ... برای تو و برای دل !دل !....

دلتنگ خدام...اگه یه روز دلتنگ شدیاگه دیدی بغض کردیولی دلیلی ...

الماس من پارت ۱۹ و نفسهای تندشان فضا را پر کرده بود. «چرا او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط