{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

◦•●◉✿ پارت اول ✿◉●•◦

◦•●◉✿ پارت اول ✿◉●•◦
آنیا فورجر ۶ ساله .
روز اول برای رفتن به مدرسه...
لوید : آنیا زود باش بیدار شو الان دیرت میشه.
آنیا :
......
یور : آنیا جان پاشو، زود باش.
آنیا بعد از چند دقیقه از جاش بلند میشه و نگاه به ساعت میکنه....
آنیا : اییییی واااایییی، دیرم شد.
سریع کاراشو کرد و رفت.
تا رسید دم مدرسه یه نگاه به دور و ورش کرد و رفت داخل.
اونجا پر از بچه بود و آنیا خیلی خوشحال بود که چند تا بچه هم سن خودش میبینه، همینطور که حواسش به اینور و اونور بود بکی دستشو از پشت گذاشت رو شونش و گفت سلام،
اسم من بکی بلک بل هست، میای باهم تا کلاس بریم؟
آنیا : منظورت اینه میخوای باهام دوست بشی؟! 😐
بکی : آره 😅
آنیا : اسمم رو نمیخوای بدونی؟
بکی : انقدر حواسم پرت بود یادم رفت بپرسم 🤭
آنیا : اسمم آنیاست، آنیا فورجر.
بکی : چه اسم قشنگی😍
بکی و آنیا باهم تا کلاس رفتند.....
دیدگاه ها (۰)

◦•●◉✿ پارت دوم✿◉●•◦آنیا و بکی وقتی به کلاس رسیدند سریع روی ن...

◦•●◉✿ پارت سوم✿◉●•◦صدای زنگ اومد، آنیا از خواب پاشد ، دید بک...

هپییییی 🥳🎊🎉happy 20 🥹✨🔥از همتون ممنونم قول میدم از فردا شروع...

سلام عشقام این پیج بهترین دوستمه، رمان های خیلی باحال درمورد...

حسم به تو....

حسم به تو....p17:----: هه...فکر میکنی من باور میکنم؟ اولین پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط