{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part ⁶⁰
هاریکا میاد داخل
سوزان:چی داری میگی مامان ؟یعنی عمر داداش منه؟ جواب بده دیگه نه امکان نداره این پسره داداشم باشه
سوزان:این پسره داداشته چه بخوای چه نخواهی
هاریکا با عصبانیت می‌ره بیرون و زنگ میزنه اولجان، اولجان میاد
اولجان: واندرفولم چیزی شده؟چرا ناراحتی؟
هاریکا: عمر
اولجان: عمر چی؟ عمر چیزی شده ؟
هاریکا:عمر پسر عموی تو نیست در واقع داداش منه
اولجان:یعنی چی ؟چرا چرت و پرت میگی؟
هاریکا:چرت و پرت نمیگم بخدا راسته
هاریکا قضیه رو به اولجان میگه
اولجان:وای یعنی الان عمر
هاریکا:اره عمر پسر عموی تو نیست
احمد:چیییی؟ چطور ممکنه؟ سوزان تو چرا به من نگفتی که حامله ای؟
سوزان: چون تو منو ولم کردی و رفتی بعدش مادرت اون حرفا رو بهم گفت چه توقعی داشتی؟ میخواستی بیام توی عروسیت و بهت بگم حامله ام
احمد: سوزان اگه تو بهم میگفتی حامله ای من ولت نمی‌کردم خودتم میدونی
چند روز بعد همه فهمیدن رابطه عمر با خواهر ها و برادر تنیش خوب شده
عروسی اولجان
آرایشگر:خب بفرمایید اینم از عروستون
شنگول:هرکاری کنی بازم مثل مار زرد میمونی
دخترا سعی میکنن جلوی خندشون رو بگیرن
ایبیکه:🤣
هاریکا:جلوی خندتون رو نگیرید راحت باشید سوسن شروع می‌کنه به خندیدن
هاریکا: واقعا که سوسی
سوسن: ببخشید هاریکا
عمر:پسر آروم باش
اولجان: خفه شو
عمر: بیشعور مثلاً من برادر زنتم درست حرف بزن
اولجان: حواسم نبود ، چون همیشه پسر عموم بودی هی یادم می‌ره بعداً برات خوراکی میگیرم از دلت در میارم
عمر:😒
پسرا:😂
عمر: باشه بخندید نوبت منم میشه ، حالا که اینطوره برم به هاریکا بگم بهش خیانت کردی
اولجان:چه خیانتی؟ پسر عمو تو چرا جنبه‌ی شوخی نداری
عمر: معذرت خواهی کن
اولجان:غلط کردم
دیدگاه ها (۰)

Part ⁶¹احمد: خیلی خوشگل شدیسوزان:ممنون ، تو هم خیلی خوشتیپ ش...

قیافه اولجان تقریباً یه چیزی توی همین مایه هاست

Part ⁵⁹ولی:بچه‌ها میخوام یه چیزی بهتون بگم در واقع عمر ........

Part ⁵⁸یاسمین میخواست شمع رو فوت کنه که احمد سوزان رو میبینه...

درخواستی بالاخره گذاشتمششش

مو های صورتیت *پارت ۲۶*

پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط