{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را

تو را
به شعرِ آفتاب
صدا کردم
آمدی.
در حضورِ آفتاب
سوگند خوردیم که بمانیم
و
به شانه های بی دریغِ عشق
تکیه زدیم

یادت باشد
من یکی
دلِ رفتن ندارم
می مانم
می مانم.
دیدگاه ها (۱)

با یک خط دیگر یک تلگرام نصب کردم تا بتوانم عکس های پروفایلش ...

جر و بحث که میکنید،مواظب ولومِ صدایتان باشید،از یک حدی که بل...

کنارِ یادتبرایت شعر می نویسمو روحِ خسته ام راآزرده تر می کنم...

یا اباعبدالله…دست دلم را بگیر؛نه برای آنکه همه آرزوهایم برآو...

قصه تلخ از عشق

پرستوهای میناب همه رفتن در دلِ جنوب، جایی که آفتاب با مهربا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط