خیلی میترسیدم چرا جونگکوک نمیاد تو فکر بودم که در باز شد
خیلی میترسیدم چرا جونگکوک نمیاد تو فکر بودم که در باز شد و یه ماشین تو اومد رفتم پایین دیدم جونگکوک پایینه ولی...
صورتش خونیه،لباسش پاره،دستش تفنگ و خیلی هم مست بود
_جونگکوک خوبی؟
+نه(سرش رو تکون داد)
_بیا بریم بالا
رفتیم بالا و رفت حموم وقتی اومده بود بیرون هنوز مست بود
_خب بگو چیشده
+کشتمش
_کیو
+اونی که...استوری...
_آهان
+خدمتکار(داد)
خدمتکار:بله ارباب
+شیشه...مشروب منو بیار
_جونگکوک تو حالت بده نمیخواد نیار
+تو کارم دخالت نکن
خدمتکار:الان براتون نیارم
بعد از چند دقیقه شیشه مشروب رو آورد و جونگکوک هی میخورد
*به جاهای حساس میرسیم*
پاشدم که برم روی تخت بخوابم جونگکوک دستم رو گرفت و کشوند سمت خودش طوری که روی پاش نشستم خواستم پاشم که جونگکوک دستش رو دور کمرم گرفت
_میشه ولم کنی(آروم)
+میدونی که تحریک شدم پس امشب رو تحمل کن
ای خدا مگه مجبوری این همه بخوری
لبش رو نزدیک لبم آورد و بوسم کرد و بلندم کرد و برد توی تخت و...(فهمیدین؟)
*صبح*
از خواب پاشدم وقتی بلند شدم برهنه بودم دیشب رو یادم اومد پاشدم لباسم رو پوشیدم و بازم رفتم توی تخت
+صبح بخیر
_صبح بخیر
+هوم لباس پوشیدی
_اهوم
*۳ ماه بعد*
با جونگکوک توی خیابون قدم میزدیم که تهیونگ و لونا رو دیدیم
€سلاممم
_سلاممم دلم برات تنگ شده بود
€منم
_سلام تهیونگ
×سلام رقیب قدیمی سلام جونگکوک
+سلام
€هوم چقدر چاق شدی
_چاق شدم یا...
€آخی عزیزم دختره یا پسر
_دختر
€مبارک باشه عزیزم
_راستی شما ازدواج کردین
€آره ۱ ماهی میشه
_اهوم مبارک باشه خب ما دیگه بریم خداحافظ
€خداحافظ
*۴ سال بعد*
الان یونا ۴ سالش شده خیلی دختر شیطون و بامزه ای هست یروز سر شام بودیم که😂
*علامت یونا !*
!مامان میشه یه سوال بپرسم؟
_آره عزیزم بگو
!میگم که مامان دیشب صدات رو میشنیدم که داد میزدی و بابا رو صدا میزدی
_(سرفه کردن)
+تو همه چیز رو شنیدی؟(خنده)
_عزیزم من دیشب یه کار اشتباه انجام دادم و بابات من رو با یه چوب کوچیک داشت تنبیه میکرد
+دیشب که داشتی از سایزش مینالیدی
!مامان آخه تو میگفتی اوه جونگکوکی سریع تر اوه ددی ادامه بده
+خب عزیزم منتظر جوابم
_ع...عزیزم اصلا شاید داشتی خواب میدیدی
برو بخواب عزیزم
!چشم مامان ببخشید
+اشکال نداره مامانت از این تنبیه ها خوشش میاد(خنده)
_عه جونگکوک نکن دیگه
+(خنده)
پایان🎀💗🫂
صورتش خونیه،لباسش پاره،دستش تفنگ و خیلی هم مست بود
_جونگکوک خوبی؟
+نه(سرش رو تکون داد)
_بیا بریم بالا
رفتیم بالا و رفت حموم وقتی اومده بود بیرون هنوز مست بود
_خب بگو چیشده
+کشتمش
_کیو
+اونی که...استوری...
_آهان
+خدمتکار(داد)
خدمتکار:بله ارباب
+شیشه...مشروب منو بیار
_جونگکوک تو حالت بده نمیخواد نیار
+تو کارم دخالت نکن
خدمتکار:الان براتون نیارم
بعد از چند دقیقه شیشه مشروب رو آورد و جونگکوک هی میخورد
*به جاهای حساس میرسیم*
پاشدم که برم روی تخت بخوابم جونگکوک دستم رو گرفت و کشوند سمت خودش طوری که روی پاش نشستم خواستم پاشم که جونگکوک دستش رو دور کمرم گرفت
_میشه ولم کنی(آروم)
+میدونی که تحریک شدم پس امشب رو تحمل کن
ای خدا مگه مجبوری این همه بخوری
لبش رو نزدیک لبم آورد و بوسم کرد و بلندم کرد و برد توی تخت و...(فهمیدین؟)
*صبح*
از خواب پاشدم وقتی بلند شدم برهنه بودم دیشب رو یادم اومد پاشدم لباسم رو پوشیدم و بازم رفتم توی تخت
+صبح بخیر
_صبح بخیر
+هوم لباس پوشیدی
_اهوم
*۳ ماه بعد*
با جونگکوک توی خیابون قدم میزدیم که تهیونگ و لونا رو دیدیم
€سلاممم
_سلاممم دلم برات تنگ شده بود
€منم
_سلام تهیونگ
×سلام رقیب قدیمی سلام جونگکوک
+سلام
€هوم چقدر چاق شدی
_چاق شدم یا...
€آخی عزیزم دختره یا پسر
_دختر
€مبارک باشه عزیزم
_راستی شما ازدواج کردین
€آره ۱ ماهی میشه
_اهوم مبارک باشه خب ما دیگه بریم خداحافظ
€خداحافظ
*۴ سال بعد*
الان یونا ۴ سالش شده خیلی دختر شیطون و بامزه ای هست یروز سر شام بودیم که😂
*علامت یونا !*
!مامان میشه یه سوال بپرسم؟
_آره عزیزم بگو
!میگم که مامان دیشب صدات رو میشنیدم که داد میزدی و بابا رو صدا میزدی
_(سرفه کردن)
+تو همه چیز رو شنیدی؟(خنده)
_عزیزم من دیشب یه کار اشتباه انجام دادم و بابات من رو با یه چوب کوچیک داشت تنبیه میکرد
+دیشب که داشتی از سایزش مینالیدی
!مامان آخه تو میگفتی اوه جونگکوکی سریع تر اوه ددی ادامه بده
+خب عزیزم منتظر جوابم
_ع...عزیزم اصلا شاید داشتی خواب میدیدی
برو بخواب عزیزم
!چشم مامان ببخشید
+اشکال نداره مامانت از این تنبیه ها خوشش میاد(خنده)
_عه جونگکوک نکن دیگه
+(خنده)
پایان🎀💗🫂
- ۸.۶k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط