فیکشنریندوهایتانی
╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•
┊ ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی
╰┈┈┈┈┈┈┈ part 18 :
دست به سینه شدم و نفس عمیق کشیدم .
شاید اشتباه می کردم اما یه احساسی داشتم ، اینکه یکم بد اخلاق بود و شاید از یک جایی نشئت می گرفت و خب حق داشت ، شایدم نداشت .
بالاخره گذشتهی من متعلق به خودم بود اما اینکه ما یک جورهایی به هم نزدیک شده بودیم و احساساتی به هم داشتیم گذشته رو به ریندو مرتبط می کرد .
با شیطنت گفتم : من قبلا با خیلیا دوست بودم .
از گوشهی چشم بهم نگاه کرد که حالت قضاوتی داشت ، طوری که سعی می کرد قضاوت نکنه اما نمی تونست حالت صورتش رو کنترل کنه .
زیر لب پرسید : چطور دوستی ای ؟
گفتم : باهاشون بودم دیگه !
یکهو خندید : آها .
تونستم حرص و عصبانیت توی صورتش رو تشخیص بدم ، یک جور تمسخر تلمبار شده که سعی داشت نشون نده و پنهان کنه اما دست هاش و اون انگشت هایی که رد زخم کمرنگ داشتن دور دسته های موتور فشرده شدن .
گفتم : ولی خب معمولا همشون خیلی زود تموم میشدند و جدی نبودن .
به طرفم برگشت و گفت : ران -
بین حرفش پریدم : مثل دوستیم با ران .
اخم کرد و بینیش توی یه حالت زیبا چین افتاد .
┊ ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی
╰┈┈┈┈┈┈┈ part 18 :
دست به سینه شدم و نفس عمیق کشیدم .
شاید اشتباه می کردم اما یه احساسی داشتم ، اینکه یکم بد اخلاق بود و شاید از یک جایی نشئت می گرفت و خب حق داشت ، شایدم نداشت .
بالاخره گذشتهی من متعلق به خودم بود اما اینکه ما یک جورهایی به هم نزدیک شده بودیم و احساساتی به هم داشتیم گذشته رو به ریندو مرتبط می کرد .
با شیطنت گفتم : من قبلا با خیلیا دوست بودم .
از گوشهی چشم بهم نگاه کرد که حالت قضاوتی داشت ، طوری که سعی می کرد قضاوت نکنه اما نمی تونست حالت صورتش رو کنترل کنه .
زیر لب پرسید : چطور دوستی ای ؟
گفتم : باهاشون بودم دیگه !
یکهو خندید : آها .
تونستم حرص و عصبانیت توی صورتش رو تشخیص بدم ، یک جور تمسخر تلمبار شده که سعی داشت نشون نده و پنهان کنه اما دست هاش و اون انگشت هایی که رد زخم کمرنگ داشتن دور دسته های موتور فشرده شدن .
گفتم : ولی خب معمولا همشون خیلی زود تموم میشدند و جدی نبودن .
به طرفم برگشت و گفت : ران -
بین حرفش پریدم : مثل دوستیم با ران .
اخم کرد و بینیش توی یه حالت زیبا چین افتاد .
- ۱.۰k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط