{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁹⁰

"نه"
خود کار رو پشت کمرش قایم کرد.

جونگکوک یک قدم جلو اومد
داهی هم یک قدم عقب رفت.

ایستاد و بعد ناگهانی قدم برداشت، داهی شروع به دویدن کرد و جونگکوک هم دنبالش.

دنبال هم می‌دویدند." بلاخره که میگیرمش"

_نمیگیری
.
.
دفتر کار تبدیل شده بود به میدان مسابقه
داهی با خنده های ریزی که سعی می‌کرد کنترلشون کنه دور میز میچرخید و خودکار آبی جونگکوک رو مثل یک غنیمت جنگی پشت کمری قایم کرده بود.

جونگکوک ناگهان جهت عوض کرد و قبل اینکه داهی بتونه واکنشی نشون بده راهش رو بست.

داهی غافلگیر شد و سعی کرد مثل جونگکوک جهت عوض کنه و فرار کنه ولی دستای جونگکوک از کمرش رد شد و مچ دستاش که پشتش قفل کرده بود رو گرفت.

حالا داهی بین میز و بدن جونگکوک محبوس بود.

جونگکوک با دست هاش سعی داشت دست داهی که پشتش مشت شده بود باز کنه و خودکار رو پس بگیره اما داهی لجبازانه مشتش رو سفت نگه داشته بود و با خنده می‌گفت:" نمیدم.. اصلا نمیدم"

پشت کمر داهی، بین دست هاشون تقلاهای شدیدی وجود داشت و جونگکوک با خنده های بی صدا سعی می‌کرد با این تقلا ها داهی رو به خنده بندازه و مشتش رو باز کنه." بازش کن ببینم.. دستت رو باز کن"

کش و قوص های بینشون باعث شد صورت جونگکوک درست کنار گوش داهی قرار بگیره.
داهی که از قلقلک های جونگکوک به خنده افتاده بود متوقف شد.

همه جا بوی عطرش بود
گرمای گردنشو روی پوست صورتش احساس می‌کرد.

جونگکوک از توقف حرکات داهی توی همون حالت متعجب بهش نگاه کرد، گردنش روی گونه داهی کشیده شد.

دست‌ها شل شد.

جونگکوک چشم هاشو بست و با نفس عمیق بوی موهاش رو وارد ریه هاش کرد.

موهای داهی رو آروم پشت گوشش داد و گونه‌شو روی گونه داهی گذاشت.

بعد از چند ثانیه چشم هاشو باز کرد و به داهی نگاه کرد.

داهی صورتش رو برگردوند و با چشم هایی که از شدت دویدن و خنده برق می‌زد به جونگکوک نگاه کرد.

جونگکوک نفس کشید رو هم فراموش کرد
قلبش بدون توقف می‌کوبید.

به لب هاش نگاه کرد و دستشو به گردنش کشید و اون‌ دستش رو به کمرش.

داهی رو به خودش چسبوند و لب هاش رو روی لب های داهی گذاشت.
دستش دور کمر داهی سفت شد و خودکار از دست داهی افتاد...


لایک +۷۰
کامنت +۴۵


#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۴)

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸⁹بدون اینکه بهش نگاه کنه، آهسته گفت: "مم...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁸⁸روز دوم جلسه... اتاق کنفرانس از همیشه ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط