{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیکشنریندوهایتانی

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•
┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی
╰┈┈┈┈┈┈┈ part 16 :

ولی من خودمو به اون راه زدم ، به همون کوچه ای که بم بست بود .

اینطوری بهتر می شد ، حالا که ریندو توی دلم پررنگ شده بود و اونم یک پرچم هایی مبنی بر دوست داشتن من نشون میداد پس چه بهتر که ذهن درگیرش رو از قضیه ای که با ران داشتم پرت می کردم .

اگه که به خودم بود ران رو کلا با یه پاک کن یا چاقو یا هر چیزی از زندگیم محو می کردم و می کندم و با خودکاری که جوهر پس میداد ریندو رو توی زندگیم تیره می کردم ‌.

صورت و چشم های براق و پر از خالی روی صورتشو طوری می کشیدم که هیچی نتونه حضورش رو از دفتر زندگیم پاک کنه و وای ، ای کاش که می شد .

متاسفانه الان راهی که برای عاشق خودم کردنش داشتم خیلی پر پیچ و خم بود چون باید اول بهش ثابت می کردم که بین خودم و ران چیزی وجود نداشته ، اما اینکه چطور باید بهش ثابت می کردم راحت نبود .

الان ذهن ریندو مثل یه دریاچه‌ی سمی بود که تمام ماهی های زیبای داخلش رو می کشت و با این تفاوت که من همون سمی بودم که توی سرش آشوب به پا کرده بودم .

یه نگاه سنگین و پر خشونت بهم انداخت که تظاهر کردم ندیدمش ، چوب بستنی رو بین دندونام گرفتم و به سمت مخالفش خیره شدم تا زمانی که بستنی خودش رو با خشونت توی جوب پرت داد و ترشح آب روی شلوارم پاشید .

نتونستم اعتراض کنم ولی نه بخاطر اینکه می ترسیدم بخاطر اینکه عشق در نگاه اول وجود داشت و برای ما به حقیقت پیوسته بود .
دیدگاه ها (۰)

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی╰┈┈┈┈┈┈┈ part...

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی╰┈┈┈┈┈┈┈ part...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

پارت ۵ زندگی شیرین

پارت یک زندگی شیرین

[سناریو ران و ریندو و توکا] پارت دوم – «میان دو صدا» هوای ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط