{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم



در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم



در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم



در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم



ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم
دیدگاه ها (۴)

نمی دانم دوستش دارم یا نه؟! با هم قدم میزنیم با هم میخوابیـم...

منتظرم که بیایی! ساعت هاست که منتظرم و میترسم... میترسم بیخب...

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن کسی است که ال...

وقتی دلت میگیرد جلوی آینه می ایستی رژ لب.. کمی عطر و کمی نی...

عاشقانه های شبنم

تک پارتی ویو ا.ت از شدت خنده روی سرامیک های سرد آشپز خونه در...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۷ویو کایاـ ماشین...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

پارت آخر «حسود کوچولوی جذابم» 🍓🎀🌒ویو لناماشین رو جلوی خونه پ...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط