پارت یک

پارت یک

یک روز گرم تابستونی بود تصمیم گرفتم که به جنگل برم.*پرش زمانی ۳ساعت بعد
هوا تاریک شده بود سعی داشتم راه برگشت رو پیدا کنم.
راه پیدا نکردم،نوری دیدم و به سمت نور رفتم .کلبه بزرگی بود.
هه(پوزخند) اخه کی توی این جنگل به این ترسناکی زندگی میکنه؟.
با خودم گفتم:ول کن بابا!
هوا تاریکه و راهو گم کردم.امشبو اینجا میمونم و فردا راه میفتم.
رفتم داخل کلبه جای بدی نبود،تمیز بود.انگار یکی اومده تمیز کرده و رفته.
کلبه رو گشتم،رسدیم به پله و ازش بالا رفتم.
دوتا اتاق داشت، یکی درش باز بود و یکی فقل.رفتم تو اتاق.اتاق خواب بود.
داشتم اتاق رو میدیدم که یهو یه صدایی اومد،صدای.....



خمارییییی!!!

شرایط پارت دو:
لایک۵۶تا
کامنت۲۵تا
دیدگاه ها (۲۶)

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

عشق بی پایان

پارت۵

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت۹ _____________________✨🌝✨__...

اجبار به بدبختی پارت ۱۰

پارت سیزدهم《مغازه》《Custom kiss》 ویو تهی...

فیک شوگا مافیای بیرحم دختر لجباز پارت یازدهم

وقتی نامه ای از گذشته دوست پسرت پیدا کردی🩷پارت ۱روایت از زبا...

پارت ۵۶ جنگل خوشگله۳ اره۶ چرا نمیری دنبال امگات بگردی؟۳ ه......

True Love①⑤این وسط عوضی خیانکار منم... سرم خیلی درد میکرد نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط