{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر

خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان !
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح !
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر

ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر !

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر !

این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها
این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر !
دیدگاه ها (۱)

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی‌وفا حالا که من افتاده‌ام ...

این زمان یارب مه محمل نشین من کجاستآرزو بخش دل اندوهگین من ک...

🌿 🌿 🌿 مارا نتوان پخت که ما سوخته ایمآتش نتوان زد که برافروخت...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۵همه با شنیدن صدای قفل شدن در به...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :و هم ابلیس لعین، لشکری...

🖤 پارت ۱۷ | حقیقتی که نباید می‌فهمیدمصدای قدم‌ها در ساختمان ...

«ساعت ۳:۱۷»درِ شماره ۷ کاملاً باز شد.ات خشکش زده بود.پشت در....

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :بعید است که هنگام نماز...

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

وارث سایه ها

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۴«شلیک در تاریکی» 🔫🌧️صدای شلیک هنوز ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط