پارت17
در همین حال لیژان و وانگ به محل درس های نظامی رسیدن دینگ یوشی تاکه چشمش به لیژان خورد بهش گفت
دینگ یوشی ..ژان چرا نیومده نکن میترسه
لیژان.. بتو مربوط نیست
دینگ یوشی .. توهمیشه که کم میاری میگی که بتو مربوط نیست
لیژان.. نه خوب همیشهم نمیگم بتو مربوط نیس بعضی وقت ها هم فحش میدم اما الان نمیشه که شخصیتمو بیارم پایین
بعد دینگ یوشی خندید که باحس شود لیژانم بخنده
ژائولوسی وقتی اون دونفرودید که دارن باهم میخندن گفت
ژائولوسی.. باچه جرئت به دینگ یوشی نزدیک شوده باشه خودت خواستی کاری میکنم تا به حموال اینو اون نزدیک نشی
امروزم گزشتوشب شود اما ژان چنگ شیائو انوزم نیومده بودن رفته بودن رقاص خونه و کلی بهشون خوش میگذشت داشتن غذاهای خوشمزه میخوردن
چنگ شیائو.. این خیلی خوشمزست من که خوشم اومد واقعا
ژان.. اینکه چیزی نیست بابا تو کشور ما انقدر غذاهای خوشمزه وجود دارکه این برامن چیزی نیست هروقت که اومدی مالی شان قول میدم برات بپزم
چنگ شیائو.. کاش میتونستم اما پدرم اجازه نمیده برادرمم که زیاد باهام وقت نمیگذرونه
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.