{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمان خلق تو بی شک خدا تبسم کرد

زمان خلق تو بی شک خدا تبسم کرد

تمام خلقت خود را اسیر گندم کرد



همان زمان که تو را آفرید فهمیدم

برای حسرت رویت مرا تجسم کرد



مرا به جرم نگاهت از اعتبار انداخت

تو را برای عذابم عزیز مردم کرد



برای شعله ی عشقت گناه لازم بود

مرا که سوخته بودم به پات هیزم کرد



دعای هر شب من بی هوات مردن بود

برای خواهش آخر خدا ترحم کرد
دیدگاه ها (۲)

سالها رفت و هنوزیک نفر نیست بپرسد از منکه تو از پنجره عشق چه...

فواره وار، سربه هوايي و  سربه زيرچون تلخي شراب، دل آزار و دل...

من که در صورت خوبان همه او می بینمتو مپندار که من روی نکو می...

بیچاره دل از سردی معشوق خبرداشتبا اینهمه در رفتنش اما و اگر ...

آن زمان، آنچنان مرا درگیر کرده بودی که با فکرت از هرچه کار د...

جانگ با حرکاتی تند و سراسیمه، پتوی دیگری را از روی زمین قاپی...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط