{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکرش را که میکنم ، من متعلق به این دوران نیستم .

فکرش را که میکنم ، من متعلق به این دوران نیستم .
من باید در قرون وسطی به دنیا می آمدم
در یک روز بارانیِ سرد
جوانی ام را باید وسطِ لشکرکشی دشمن به سرزمینم میگذراندم
هر شب فانوس به دست به معبد میرفتم و برای سلامتی ات در جنگ دعا میکردم .
روزها نانِ داغ میپختم و در دامنم میگذاشتم و برای کبوترها خرد میکردم ...
حتما از آن ها میخواستم در عوضِ کارم از تو خبری برایم بیاورند .
شاید هم جزو زنان دربار بودم
تو هم یکی از محافظین قصر
کرور کرور آدم میمرد زیر سمِ اسب ها و در بین لشکرکشی دشمنان
و من ، تو را به زیرکی به اتاقم دعوت میکردم و فارغ از اوضاع زمانه شراب قرمز میخوردیم و آرمیده در بالینِ هم به آتش در شومینه زل میزدیم
شاید هم باید همین ایران میبودم
در عصر زندیه یا شاید هم صفویه
یکی از دخت های میرزا شیرازی بودم
عزیزدردانه ی پدرم
تو هم پسرِ حاجی صراف بودی .
لابد آن زمان باید به دامن مردانه ات چشم میدوختم و قربان صدقه ی قامت رعنا و سیبیل نازکت میرفتم
خودم هم خیاطی میکردم و یکی دو تا در میان ، سوزن در انگشتانم میرفت از بس که غرق در خیالت بودم
نمیدانم کدام عصر برای زنانگی های من مناسب تر بوده
اما یقین دارم ، این عصر متعلق به من نیست ...
دیدگاه ها (۱)

تو برایِ رفتن آمده بودی!رفتن از شهر،رفتن از کافه دنجِخیابانِ...

دنیای عجیبی شده ...!جمعه‌ها به جای خوشحال بودن و سحرخیز بودن...

تو چنان در دل من رفته ای که جان در بدنی.....

‏اونایی که با خودشون حرف میزنن رو مسخره نکنید،اونا جز خودشون...

اسم فیک: عشق آبیp10جیمین ویو جیمین: آجوشی... میشه یکی تو های...

#playmate p⁸¹■○کوک ویو:ات لحنش عوض شده بود نرم شده بود وقتای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط