رود می رفت خروشان
رود می رفت خروشان
تا دور
تا به دریا،تا عشق
ماهیانی کوچک
جستجو میکردند.
جشن بود آنجا،گویی درآب .
خزه ها بر تن ماهی ها
سبزه گرم محبت را می پوشاندند
غوکها می خواندند.
صخره ها سوخته در پرتو خورشید،اما
خواب می دیدند
و پر از ساکت صحرا بودند
و پر از ساکت کوه.
من به خود می گفتم:
کاش ماهی بودم
کاش من هم می رفتم تا دور
تا به دریا،تا عشق
کاش با پولک لبهایم
بوسه ای می دادم
بر لب آزادی
در دل دریاها .
تا دور
تا به دریا،تا عشق
ماهیانی کوچک
جستجو میکردند.
جشن بود آنجا،گویی درآب .
خزه ها بر تن ماهی ها
سبزه گرم محبت را می پوشاندند
غوکها می خواندند.
صخره ها سوخته در پرتو خورشید،اما
خواب می دیدند
و پر از ساکت صحرا بودند
و پر از ساکت کوه.
من به خود می گفتم:
کاش ماهی بودم
کاش من هم می رفتم تا دور
تا به دریا،تا عشق
کاش با پولک لبهایم
بوسه ای می دادم
بر لب آزادی
در دل دریاها .
- ۵۱۶
- ۲۲ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط