{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شنبه روز بدی بود، روز بی حوصلگی

شنبه روز بدی بود، روز بی حوصلگی

وقت خوبی که می شد غزل تازه بگی



صبح یکشنبه ی من ، جدول نیمه تموم

همه خونه هاش سیاه، روی خونه جغد شوم





صفحه ی کهنه ی یادداشت های من

گفت دوشنبه روز میلاد منه،

اما شعر تو میگه که چشم من تو نخ ابره که بارون بزنه

آخ اگه بارون بزنه ، آخ اگه بارون بزنه



غروب سه شنبه خاکستری بود

همه انگار نوک کوه رفته بودن

به خودم هی زدم از اینجا برو

اما موش خورده شناسنامه ی من



عصر چهارشنبه ی من، عصر خوشبختی ما

فصل گندیدن من ، فصل جون سختی ما



روز پنجشنبه اومد

مثل سقاهک پیر ، رو نوکش یه چیکه آب

گفت به من بگیر بگیر


جمعه حرف تازه ای برام نداشت

هر چی بود پیش تر از اینها گفته بود
دیدگاه ها (۱)

دختران دشت!دختران انتظار!دختران امید تنگدر دشت بی کران،و آرز...

زندگی

دم همه مادر های جهان گرم .چشمه ساری در دل و آبشاری در کفآفتا...

نامه‌ی چهارم۴ مه ۹۸کلارا خانس عزیز بزرگواربا عمیق‌ترین سلام ...

آپدیت اینستاگرام مجله ی DAZED:🐿 🤍کپشن: مرداد، اگه بارون بیاد...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

Chapter Seven, S², Part ¹⁰وقتی که جیمین از اتاق خارج شد انگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط