پاییز از راه رسیده است و کوله باری از بغض های سر باز نکرد

پاییز از راه رسیده است و کوله باری از بغض های سر باز نکرده بیخ گلویم را چنگ می‌زند. نمیدانم چرا... اما همین قدر خاطرات در پاییز برایم تداعی می‌شود و رنگ ها روی لب هایم جان می‌گیرد محتاج باران می‌شوم چشم هایم ابر می‌شودُ می‌چکد و ناگهان بغض هایم می‌خندند شعر می‌شوم و قدم می‌زنم روی برگ های که تصویر تو را برایم زنده می کنند... میدانی رنگ چشم هایت عجیب هم خوانی دارد با پاییز.
بغض هایم سر باز می‌کنند .. می‌خواهم نبودن هایت را بشُمارم و هر ثانیه را برایت شعر شوم
عجب پاییزی شود امسال..

#حکیمه_احمدی
#برای_تو
دیدگاه ها (۱)

🍂🖇گاهی چایی‌ام را با خیالتشیرین می‌کنم گاهی دست در دستِ خیال...

ای که می خواهم تو را از هر نگاری بیشتربی قرار اَت می شوم در ...

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

چند پارتی بازی ممنوع

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط