P
P12🐣
یونگی«همینجوری نشسته بودم و زل زده بودم به میا درسته که تبش پایین اومده بود اما خوابم پریده بود نمیتونستم بخوابم دستمم زیر سرس بود میترسیدم اگه بردارم بیدار بشه واسه همین همینطوری نشسته بودم بغل تختش و نگاش میکردم و موهاشو نوازش میکردم راستش این روزا یه تغییراتی رو توی رفتار میا دیدم احساس میکنم از یه چیزی ناراحته اما به من نمیگه حتی وقتی ازش پرسیدم بهم گفت چیزی نیست اما خوب به هر حال من از هشت سالگی اونو بزرگش کردم به تمام اخلاق و رفتار و عادتاش مصلتم هوف بیخیال من بالاخره میفهمم اون چیه گوشیمو در آوردم از جیبم تا ساعتو چک کنم که دیدم ساعت پنج صبح شده چقدر زود زمان میگذره واقعا سرم تکیه دادم به تاج تخت و چشمامو گذاشتم رو هم کم کم داشت پلکام سنگین میشد که دیدم میا داره با صدای آروم منو صدا میزنه
-جانم عزیزم چیزی میخوای؟
&داداش گشنمه{آروم}
-باشه عزیزم الان میرم برات یه چیزی میارم{دستشو آروم از زیر سر میاذکشید بیرون و سر میا رو روی تخت صاف کرد و رفت پایین}
یونگی«رفتم پایین تو آشپزخونه و از تو یخچال پاستا رو در آوردم و گذاشتم تو مایکروفر تا گرم بشه من همیشه وقتی شب غذا سفارش میدم یه دونه اضافی میگیرم چونکه میا معمولا نصف شبا ضعف میکنه براش میگیرم بعد چند مین گرم شد و با یه لیوان لیموناد براش بردم تو اتاقش
-میا {بهش کمک میکنه بشینه و غذارو میزاره رو میز}
-بیا عزیزم {آروم آورم بهش غذا میده}
&نمیخواد داداش خودم میخورم
- مطمئنی؟
&اره
-باشه پس بیا{چنگالو میده بهش و سینی غذارو میزاره رو پاهاش}
&ممنونم
-خواهش میکنم....خداروشکر بهتری
&اوم....شما نخوابیدن اصلا؟
-نه خوابم نبرد وقتی داشت پلکام سنگین میشد تو صدا م زدی
&واییی ببخشید بیدارت کردم
-عه این چه حرفیه من اصلا نخوابیده بودم بعدشم خیلیم کار خوبی کردی ضعف برای حالت خوب نیست
&مرسی داداش{سینی رو میزاره رو میز}
-بخواب دورت بگردم {کمک میکنه دراز بکشه و پتو رو میکشه روش}
&داداش
-بله
&شمام برین بخوابین
-نه میترسم بازم بیدار بشی یا حالت بد بشه نمیتونم تنهات بزارم
&نه چیزی نمیشه
-میا نه دیگه عه
&باشه پس بیا اینجا دراز بکش
-خیلی خوب باشه {میره تو تخت و پیش میا دراز میکشه}
&{آروم بغلش میکنه}
-{دستشو حلقه میکنه دور بدن ظریفش و سرشو میبوسه}بخواب
&تو؟
-منم میخوابم
&مرسی{میخوابه}
-{اونم میخوابه}
ادامه دارد...
⭐ببخشید کمه واقعا از صبح خیلی خسته شدم و اینکه خوشگلام من فردا به احتمال ۹۹ درصد نمیتونم فعالیت کنم ببخشید⭐
یونگی«همینجوری نشسته بودم و زل زده بودم به میا درسته که تبش پایین اومده بود اما خوابم پریده بود نمیتونستم بخوابم دستمم زیر سرس بود میترسیدم اگه بردارم بیدار بشه واسه همین همینطوری نشسته بودم بغل تختش و نگاش میکردم و موهاشو نوازش میکردم راستش این روزا یه تغییراتی رو توی رفتار میا دیدم احساس میکنم از یه چیزی ناراحته اما به من نمیگه حتی وقتی ازش پرسیدم بهم گفت چیزی نیست اما خوب به هر حال من از هشت سالگی اونو بزرگش کردم به تمام اخلاق و رفتار و عادتاش مصلتم هوف بیخیال من بالاخره میفهمم اون چیه گوشیمو در آوردم از جیبم تا ساعتو چک کنم که دیدم ساعت پنج صبح شده چقدر زود زمان میگذره واقعا سرم تکیه دادم به تاج تخت و چشمامو گذاشتم رو هم کم کم داشت پلکام سنگین میشد که دیدم میا داره با صدای آروم منو صدا میزنه
-جانم عزیزم چیزی میخوای؟
&داداش گشنمه{آروم}
-باشه عزیزم الان میرم برات یه چیزی میارم{دستشو آروم از زیر سر میاذکشید بیرون و سر میا رو روی تخت صاف کرد و رفت پایین}
یونگی«رفتم پایین تو آشپزخونه و از تو یخچال پاستا رو در آوردم و گذاشتم تو مایکروفر تا گرم بشه من همیشه وقتی شب غذا سفارش میدم یه دونه اضافی میگیرم چونکه میا معمولا نصف شبا ضعف میکنه براش میگیرم بعد چند مین گرم شد و با یه لیوان لیموناد براش بردم تو اتاقش
-میا {بهش کمک میکنه بشینه و غذارو میزاره رو میز}
-بیا عزیزم {آروم آورم بهش غذا میده}
&نمیخواد داداش خودم میخورم
- مطمئنی؟
&اره
-باشه پس بیا{چنگالو میده بهش و سینی غذارو میزاره رو پاهاش}
&ممنونم
-خواهش میکنم....خداروشکر بهتری
&اوم....شما نخوابیدن اصلا؟
-نه خوابم نبرد وقتی داشت پلکام سنگین میشد تو صدا م زدی
&واییی ببخشید بیدارت کردم
-عه این چه حرفیه من اصلا نخوابیده بودم بعدشم خیلیم کار خوبی کردی ضعف برای حالت خوب نیست
&مرسی داداش{سینی رو میزاره رو میز}
-بخواب دورت بگردم {کمک میکنه دراز بکشه و پتو رو میکشه روش}
&داداش
-بله
&شمام برین بخوابین
-نه میترسم بازم بیدار بشی یا حالت بد بشه نمیتونم تنهات بزارم
&نه چیزی نمیشه
-میا نه دیگه عه
&باشه پس بیا اینجا دراز بکش
-خیلی خوب باشه {میره تو تخت و پیش میا دراز میکشه}
&{آروم بغلش میکنه}
-{دستشو حلقه میکنه دور بدن ظریفش و سرشو میبوسه}بخواب
&تو؟
-منم میخوابم
&مرسی{میخوابه}
-{اونم میخوابه}
ادامه دارد...
⭐ببخشید کمه واقعا از صبح خیلی خسته شدم و اینکه خوشگلام من فردا به احتمال ۹۹ درصد نمیتونم فعالیت کنم ببخشید⭐
- ۱۹.۳k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط