{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خونه‌ی سه شیطون

خونه‌ی سه شیطون

پارت ۶ — نقشه‌ی مشکوک

جونگکوک با قیافه‌ای کاملاً جدی وسط هال ایستاده بود.

رها از پشت مبل سرک کشید.

ـ چرا این‌قدر ساکتی؟

ـ دارم فکر می‌کنم.

آ.ت خندید.

ـ این خودش خطرناکه.

جونگکوک نگاهش کرد.

ـ خیلی بامزه‌ای.

ـ ممنون.

ـ تعریف نکردم.

رها آرام به آ.ت گفت:

ـ فکر کنم نقشه داره.

جونگکوک سریع برگشت.

ـ من همه‌چی رو شنیدم.

رها:

ـ خب که چی؟

ـ هیچی.

جونگکوک رفت سمت اتاقش.

رها مشکوک دنبالش نگاه کرد.

ـ آ.ت...

ـ جانم؟

ـ بریم ببینیم چی کار می‌کنه.

آ.ت مکث کرد.

ـ اگه گیر بیفتیم؟

رها لبخند زد.

ـ فرار می‌کنیم.

هر دو یواشکی رفتن سمت اتاق.

در نیمه‌باز بود.

رها آروم سرش رو داخل برد.

جونگکوک پشت میز نشسته بود و روی یک کاغذ چیزی می‌نوشت.

رها زیر لب گفت:

ـ چی می‌نویسه؟

آ.ت کمی جلوتر رفت.

روی کاغذ نوشته بود:

«عملیات انتقام — مرحله اول»

رها چشم‌هاش گرد شد.

ـ اوه اوه...

آ.ت خنده‌ش گرفت.

ـ بریم قبل از اینکه بفهمه.

اما درست همان لحظه...

جونگکوک بدون اینکه برگرده گفت:

ـ دیدمتون.

هر دو خشکشون زد.

رها خیلی آرام گفت:

ـ ما؟

ـ آره، شما دوتا.

آ.ت با خنده وارد اتاق شد.

ـ خب، حالا که فهمیدی، نقشه‌ت چیه؟

جونگکوک کاغذ رو تا کرد.

ـ نمی‌گم.

رها جلو اومد.

ـ خواهش می‌کنم.

ـ نه.

ـ جونگکوک!

ـ رها.

ـ فقط یه کوچولو بگو.

جونگکوک لبخند زد.

ـ فردا می‌فهمی.

رها با تعجب گفت:

ـ فردا؟!

ـ آره.

آ.ت پرسید:

ـ چرا فردا؟

جونگکوک خیلی مرموز جواب داد:

ـ چون برای نقشه‌م یه نفر دیگه هم لازمه.

رها:

ـ کی؟

جونگکوک به سمت در نگاه کرد.

همان لحظه صدای زنگ در بلند شد.

هر سه نفر به هم نگاه کردند.

جونگکوک لبخند زد.

ـ خودش رسید.

رها با نگرانی گفت:

ـ کیه؟

جونگکوک در حالی که به سمت در می‌رفت گفت:

ـ شریک جرم جدیدمون.

و رها اصلاً از این خبر خوشحال نبود...
دیدگاه ها (۰)

خونه‌ی سه شیطونپارت ۷ — شریک جرمجونگکوک در رو باز کرد.ـ بالا...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۸ — صبحِ عملیاتصبح روز بعد، ساعت هفت صبح...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۵ — انتقام جونگکوکجونگکوک کنترل تلویزیون...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۴ — نقشه‌ی رهاجونگکوک از صبح یک لحظه هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط