عاشقت شدهام

عاشقت شده‌ام
ڪہ هر صبح
ڪنار آواے چشم‌هایت بیدار شوم
عاشقت شده‌ام
آن‌قدر ڪہ دست‌هایم شعر شوند
قلم روے ڪاغذ بلغزد سپید شوم
وقتے حنجرہ ام
از بازدم تو جان مےگیرد !
عاشقت شده‌ام
تا انگشت‌هایم
نامت را با پنج هجاے ڪشیده
روے ورق پاره‌هاے قلبم تا ڪند !
ڪنار انگشت‌هایم
دوست داشتنت بریزد !
نفس‌هایم تو را لمس ڪند
دنیا ڪتیبه‌اے شود ڪہ هر روز
با مهربانے تو گشودہ شود
روے ڪلماتے ڪہ لبانم را
بہ شوق بوسیدہ اند ...
دیدگاه ها (۰)

تنها در بی‌چراغے شبها مےرفتمدست‌هایم از یاد مشعل‌ها تهے شده‌...

چہ ڪسے مےتوانستمثل منتو را توصیف ڪند ؟این شعرها تویے تقصیر م...

گاهے از تو مےنویسمهر صبحے ڪہ خورشید نمےتابدآن هنگام ڪہ آسمان...

میگفت:عشق بایدروح را مرهم شود♥️‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط