{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به او این گونه نگاه نکن

به او این گونه نگاه نکن

توچه می دانی از رازدلش 

توصبح ازخواب بیدارمی شوی 

او از اینکه زنده ازخواب بیدارشده خوشحال است 

و درون سطلهای شهر به دنبال سیب گاززده ی تو می گردد

وقتی تولباسهای تازه اتوکرده ات رامیپوشی 

او سرچهارراه هابرای تواسفنددودمی کند 

وقتی تو همراه پدرت به پارک می روی 

اوبه دنبال زغال برای پدرش است 

وقتی تو آغوش مادرت رالمس می کنی 

بایدازخانه بیرون باشدمادراو مهمان دارد 

وقتی تو باشکم پر به رختخواب میروی 

اوباشکمی خالی وچشم گریان در فکر آن است 

آیافردا نیز زنده ازخواب بیدار میشود؟
دیدگاه ها (-۲)

چه رسم جالبی است،محبتت را میگذارند پای احتیاجت، صداقتت را می...

با تو مرد مشرقی سنگ صبور ، مانده بر جای گذشته های دورهمه افس...

دنیا دلگیرم ازت دنیا دل خونم ازت

....

🍷 شراب قرمزپارت ۱۷ | آخرین نشانیباران شدیدتر شده بود.رینا کن...

پارت اولصبح بود با نور آفتاب از خواب بیدار شدیاز طبقه ها پای...

به او این گونه نگاه نکن... تو چه میدانی از راز دلش؟ تو صبح ا...

بچه ها این داستان طنزقسمت بندی داره اگه خواستین هرشب ی قسمتش...

نامه شماره یک «دکتر بهروز»ساعت ۷ صبح یک روز جمعه بود که تصمی...

قصه های شبانه :چگونه با پدرت اشنا شدم_مونا زارعنامه شماره 1س...

یکم طولانیه ، ولی به خوندنش می ارزه !خودت را به مردن نزن !!!...

#چگونه_با_پدرت_آشنا_شدم_؟_1_ساعت ۷ صبح یک روز جمعه بود که تص...

باید باکره باشی،باید پاک باشی! برای آسایش خاطر مردانی که پیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط