{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

֗  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ  ֗   ִ 

֗  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ

•#PART_198🎀•
دلبر كوچولو

نگرانش بودم ولی باید میفهمید درافتادن با من عاقبتش چیه!
خودم میرسوندمش خونشون تا از زیرش درنره

نیم ساعتی بود که منتظر بودم خبری ازش نبود نگاهی به ساعتم کردم
-پس کجایی

#دیانا

-میخوام برم نیکا
-نمیشههه پیدات میکنه
-مهم نیست بمیرم بهتره تا رفتن تو اون خونه

-وای نه تروخدا دیانا
-فقط اگه ارسلان اومد بگو ندیدیم خدافظ
و سمت جنگل دویدم بدون دقیقه ای مکث

انقد سریع میرفتم که مطمئن بودم دستش بهم نمیرسه
چقد بدبخت بودم که هیچ جا جایی نداشتم

با شنیدن صدای زوزه ای از ترس به خودم لرزیدم
سرجام ایستادم صدای تکون خوردن شاخه ها به هم میومد

-خبریه اینجا
نمیتونستم حتی جیغ بزنم چقد وضع بدی داشتم توی دستم گریه کردم

-کاش فرار نمیکردم
با نزدیک شدن گرگی بهم دستام لرزید و نفس عمیق کشیدم

-دیانا دیاناااااا
با شنیدن صدای ارسلان جون دوباره ای گرفتم

-کمککک کمککک کمکم کن
صدای قدمها تند تر شد
و گرگ چند قدمی من بود که نعره ای تو صورتم زد

دیگه نفهمیدم چیشد که با شدت روی زمین خوردم
دیدگاه ها (۱)

Part ²⁸ ویو لیلی ساعت 8 شب همینجوری نشسته بودم و به نیم...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part39کیمیا:اره اما من:ببین کیمیا این قضیه ما...

I'm not jealous part 41جیمین رفت و منو با کراش العامین تنها...

اخرین دعا 24

مافیای من

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎دستم ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁷«نیلوفر خونی» رو محکم تلفظ کردم...و ب...

I can be myself with himPart¹⁰⁶میا برام لباس اورد و عوض کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط